شنبه 13 اردیبهشت 1399 :: نویسنده : مهدیا قاصدک
ای معلم راستگو و مهربانم و ای شمع ما در تاریکی‌ها‌ی زمین! خواندم که در گفتاری فرموده‌اید دشمنانتان مانند گرگ‌ها بر شما حمله‌ور شده‌اند و همچون کفتارها شما را احاطه کرده‌اند و برای کشتنتان از هم پیشی می‌گیرند؛ درحالی که نه ستمی به آنان روا داشته‌اید و نه جان و مالی از آنان ستانده‌اید، گناهتان این بوده که آنان را به سوی خدا و خلیفه‌اش فرمان داده‌اید! حقّا که دشمنی کردن در حقّتان روا نیست؛ چراکه برای آنان پدری مهربان و برادری غم‌خوار بوده‌اید. اینک از جانب خودم و پیروان راستین‌تان به دشمنانتان می‌گویم: بدانید که در این عالم خاکی هستند انسان‌هایی که شاید در نظر شما ضعیف شمرده شوند، اما به لطف و کرم پرودگار بلند مرتبه، همراهانی پایدار و یارانی وفادارند که قدر این حکیم فرزانه را می‌شناسند. آنانی که نه کج‌فهم و بد زبانند و نه سست‌کار و نابردبار. تردید به دلشان راه نمی‌یابد و بدگمانی به سویشان نمی‌تازد. به هم مهر می‌ورزند و با هم می‌سازند. خداوند آن‌ها را بدین خوی پسندیده ستوده و برای یاری خلیفه‌اش ذخیره نموده است.کسانی که با اراده‌های پولادین بر سر عهد خود با امام زمانشان و زمینه‌ساز ظهورش باقی خواهند ماند و تا پای جان از آرمان‌های مقدسشان دفاع خواهند کرد.

ای آموزگار دلسوز و مهربانم! درپایان عرایضم با تجدید پیمان این گونه نامه‌ام را به پایان می‌رسانم که پیروان شما و این بنده‌ی حقیر، شما و سخنانتان را از یاد نخواهیم برد و به یاد همدیگر خواهیم آورد و به آنانی که شما و سخنان گهربارتان را نمی‌شناسند، خواهیم رساند، شاید که خداوند به آنان سود رساند. شما را به خداوند مهربان می‌سپاریم و امیدواریم که تقدیر، شما را به سوی ما یا ما را به سوی شما بازگرداند.




نوع مطلب : دلنوشته، 
برچسب ها : روز معلم، معلم، منصور هاشمی خراسانی، خراسانی، خراسانیون، سیاه پرچمان خراسان،
لینک های مرتبط :


شنبه 6 اردیبهشت 1399 :: نویسنده : مهدیا قاصدک
به نظر می‌رسد کف‌گیر مخالفان نهضت بازگشت به اسلام و دشمنان حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی به تهِ دیگ خورده و دیگر چیزی نمانده که این سفیهان بر نقطه‌ها و ویرگول‌های آثار ایشان هم خرده بگیرند...

می‌گویند: چرا در صفحه‌ 69 کتاب بازگشت به اسلام، آنجا که بحث از تحریض کنندگان به جنگ در میان مسلمانان و مفسدان در زمین است، عبارت «آل سعود» در چاپ پنجم حذف شده است؟ پس معلوم می‌شود صاحب کتاب، مزدور آل سعود است!

می‌گوییم:
پس قبول دارید و اعتراف می‌کنید که در این 4 سال و اندی (فاصله چاپ اول تا پنجم) در این بخش از کتاب، آل سعود، مفسد در زمین و مهدور الدم شمرده شده‌اند!
دلیل حذف این عبارت در ویرایش جدید کتاب، تعمیم آن به سایر تحریض‌کنندگان به جنگ بوده است، نه نفی آل سعود! توضیح آنکه حضرت علامه این مطلب را زمانی در دروسشان فرموده‌اند که آل سعود تنها جریانی بود که به جنگ میان مسلمانان تحریض می‌نمود. اما در سال‌های اخیر متأسفانه مفتیان، گروه‌ها و کشورهای دیگری هم به جمع تحریض کنندگان به جنگ اضافه شده‌اند. از همین رو، پس از پیشنهاد دفتر حفظ و نشر آثار ایشان و موافقت آن جناب، عبارت «کسانی از آل سعود که مسلمانان را به این جنگ‌ها تحریض می‌کنند» تعمیم یافت و به صورت «کسانی که مسلمانان را به این جنگ‌ها تحریض می‌کنند» تغییر کرد تا اختصاصی به آل سعود نداشته باشد و شامل همه تحریض‌کنندگان از هر مذهب و کشوری بشود. این یعنی عبارت جدید، هیچ منافاتی با عبارت قبلی ندارد؛ چراکه همچنان شامل آل سعود هم می‌شود، جز اینکه دیگر منحصر به آن‌ها نیست. به هر حال، باید توجه داشت که علامه در درس‌های خود، به حوادث، تحولات و مقتضیات روز مسلمانان نظر داشته و با این وصف، ممکن است که برخی مثال‌های جزئی در کلامشان برای خوانندگان در زمانی دیگر ملموس و مناسب نباشد و از این رو، بهتر باشد که تغییر کند. این امری کاملاً طبیعی ناشی از تغییر زمان و مکان است که حتی در کلام خدا هم وجود داشته است؛ زیرا برخی آیات، برخی آیات قبل از خود را تخصیص زده‌اند یا تعمیم داده‌اند و این ناشی از تغییر شرایط بوده است. بنابراین، عیب‌جویی و شلوغ کاری درباره‌ی چنین ویرایش‌های جزئی و سودمندی، تنها حاکی از کج فهمی، بی‌سوادی و غرض‌ورزی این افراد سفیه و فرومایه است.
به راستی چرا این افراد وحشت‌زده مانند دسته‌ی کوران رفتار می‌کنند و برخورد قاطعانه‌ی حضرت علامه با آل سعود و انحرافات و مفاسد آنان را در قسمت‌های دیگر کتاب نمی‌بینند؟! جای دور نمی‌رویم... در همین صفحه‌ی 69 چند سطر بالاتر، علامه به جهاد نکاح و نقش مفتیان آل سعود در آن اشاره می‌کند و آن را «زنا با مفسدان در زمین» و «مایه وهن اسلام» می‌شمارد. در صفحه‌ی 39 حاکمان سعودی را رأس منافقان در جهان اسلام می‌نامد و آنان را کسانی توصیف می‌کند که آشکارا دست در دست دشمنان اسلام دارند و برای نابودی اسلام می‌کوشند. در جای دیگر، حاکمان آل سعود را ادامه خطّ اموی و در تقابل با جبهه هاشمی معرّفی می‌کند. (نک: بازگشت به اسلام، ص156) در جای دیگر، تصرّفات آل سعود در گنج‌های کعبه و درآمدهای حاصل از حج را غیر مشروع و عدوانی می‌شمارد (نک: همان، ص268) به راستی آیا همه این موارد را ندیده‌اید یا آنکه خود را به کوری زده‌اید و به دنبال فریب عوام بی‌خبر هستید؟! شرم بر شما باد!
بنابراین حضرت علامه درباره آل سعود سکوت نکرده و حقّ مطلب را ادا فرموده است. اما اگر سکوت درباره ظالمان به معنای مزدور بودن است، آیا نمی‌توان نتیجه گرفت که رهبر ایران با توجّه به سکوتش در برابر ظلم و استبداد روسیه و خصوصاً چین در قبال مسلمانان مظلوم این کشورها، مزدور چین و روسیه است؟!
این حملات کور و هجمه‌های عوام‌فریبانه، تنها حاکی از یک چیز است: ترس شدید دشمنان و استیصال آشکار آنان در مواجهه با نهضت مقدّس بازگشت به اسلام و استحکام علمی و استقامت یاران جناب منصور حفظه الله تعالی و گسترش روزافزون پیام ایشان در میان مردم.

اما کور خوانده اید و غلط فهمیده‌اید! با این سبکسری‌ها و خیمه‌شب‌بازی‌ها تنها سند حماقت خود را امضا می‌کنید و به همگان اعم از دوست و دشمن نشان می‌دهید که در مصاف این نهضت چه اندازه کم آورده‌اید و دستتان خالی است! شما در واقع، بدون آنکه بدانید، در حال خدمت به این نهضت هستید؛ با این تفاوت که اجری در قبالش دریافت نمی‌کنید. والحمدلله رب العالمین




نوع مطلب :
برچسب ها : مزدوران شیطان، کودکان عیب جو، ایراد های بنی اسرائیلی،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 27 اسفند 1398 :: نویسنده : مهدیا قاصدک



روزهای باقی مانده از ماه رجب فرصتی مغتنم است برای دعا و مناجات بیشتر با خدا
این فرصت بزرگ را از دست ندهیم.
خصوصا در این ایام تاریک که عذاب خدا نزدیک و بلایای مختلفی نازل شده است.

به درگاه خداوند بازگردیم و ناله و زاری کنیم و از او بخواهیم به کرمش ما را ببخشاید و بر ما رحم فرماید.

ماه رجب فرصت خوبی است برای بهترین دعا...

«بهترین دعای مسلمان آن است که به زبان خودش و نه از روی نوشته یا حفظ می‌خواند و در آن خدا را می‌ستاید و بر محمّد و آل او صلّی الله علیه و آله و سلّم صلوات می‌فرستد و برای گناهان خود استغفار می‌کند و حوائج مشروع خود را می‌طلبد و امید است که چنین دعایی به اجابت نزدیک‌تر باشد.»
(پرسش و پاسخ کد ۸۵)

و فراموش نکنیم که نخست برای سلامتی و تعجیل در نصرت و فرج اماممان حضرت مهدی علیه السلام دعا کنیم؛
چنانکه زمینه ساز ظهورش حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی می‌فرمایند:
«مَنْ دَعا لِنَفْسِهِ وَ لَمْ یَدْعُ لِصاحِبِ هٰذَا ٱلْأَمْرِ فَقَدْ جَفاهُ»؛ «هر کس برای خود دعا کند و برای صاحب این امر (یعنی مهدی) دعا نکند، به او جفا کرده است»!

از خداوند بخواهیم خلیفه‌اش امام مهدی علیه السلام و اعوان و انصار ایشان خصوصا حضرت منصور و حامیان ایشان را از شر شیاطین جنّی و انسی حفظ بفرماید.

از خداوند بخواهیم به ما و مردم توفیق ایمان و عمل صالح و توفیق یاری خلیفه خودش را عطا بفرماید.

از خداوند بخواهیم دشمنان امام مهدی را خوار و ضعیف و نابود گرداند چنان که گردانده است الحمدلله و ریشه کن فرماید تا مجال ظهور و تحقق حاکمیت خلیفه خدا بر روی زمین برقرار شود.

از خداوند بخواهیم توفیق بیداری به امت اسلام بدهد تا توبه کنند و به سوی اسلام راستین بازگردند و در طلب امام و دعوت به سوی امام و نصرت امام ندای حق حضرت منصور را لبیک گویند.

امروز بیش از هر زمان دیگری به دعا نیاز داریم...

دعا کنیم و دیگران را به دعا سفارش کنیم

و بدانیم دعایمان هنگامی مستحاب می‌شود ان شاء الله که با علم و معرفت و عمل صالح و اخلاص همراه باشد.




نوع مطلب :
برچسب ها : ماه رجب، رجب، زمینه سازان ظهور، امام، خراسانیون، خراسانی،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 13 اسفند 1398 :: نویسنده : مهدیا قاصدک
جهانِ امروز در حال دست و پنجه نرم کردن با امراض و ویروس‌هایی است که شاید در اندک زمانی او را از پای در آورد؛ ویروس‌های مهلکی که یکی پس از دیگری در جای‌جای این کره‌ی خاکی فراگیر می‌شوند! چندی پیش آنفولانزا و اکنون ویروسی با نام کرونا و در آینده نیز خدا داند! حال که آدمی مرگ را بیش از گذشته به خود نزدیک دیده، بهانه‌ای شده تا در کنار آگاهی از پیشگیری و مراحل درمان در جهت در امان ماندن از این امراض و ویروس‌ها، در این نوشته نیز به بازشناسی علّت و تبعات این عوارض پرداخته شود.

بر اکثریت پنهان نیست که کشور چین نبض اقتصاد جهان را در دست دارد، اوّلین کشور پر جمعیت جهان است، ارتش این کشور با داشتن ۲/۳ میلیون سرباز فعّال یکی از بزرگ‌ترین نیروهای نظامی را دارد و به پیشرفته‌ترین سلاح‌ها دست یافته است؛ امّا تمامی این اهرام قدرت، طی چند روز در برابر یک ویروس، یک موجود میکروسکوپی، به خاک افتاده‌اند!

با بروز چنین شرایطی دشوار، چیزی که بیش از پیش نمایان می‌گردد ناتوانی فیزیکی انسان است؛ درماندگی او عریان گشته و دعوی تکیه بر خود به یکباره رنگ می‌بازد! حقیقتاً آن زمان که ابهّت بنی‌آدم به عطسه‌ای بند می‌شود کوچکی‌اش عیان و بزرگی خداوندﷻ است که جلوه‌گر می‌گردد؛ همانطور که فرموده است: ﴿وَخُلِقَ الإنْسَانُ ضَعِیفًا﴾⁦⁦⁩؛ «و انسان، ناتوان آفریده شده است»! به راستی خودپرستی و خودبزرگ‌بینی انسان به چه خاطر است؟! ﴿یَا أَیُّهَا الإنْسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّه﴾ «اى انسان، چه چیز تو را درباره‌ی پروردگار بزرگوارت مغرور ساخته است؟!»

هنگامی که بلایی فراگیر بر امّتی پهنه می‌گستراند ابتدا به ذهن عاقلانِ حق‌گرا اندیشه‌ای جز نزول عذاب از جانب پروردگار خطور پیدا نمی‌کند که این مصیبت یا مستقیم از جانب ذات حق تعالی نازل گشته و یا حادثه‌ای به دست آدمی‌ است که خداوندﷻ آن را رها می‌کند تا واقع شود؛ چراکه عدم حکمرانی خلیفه‌ی خداوندﷻ و حضور او در بین مردم به سبب ظلمشان در هبه کردن جایگاهش به غیر، مسبّب قهر الهی است؛ چنانکه فرموده است: ﴿وَمَا كَانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَأَنْتَ فِیهِمْ ۚ﴾ «و خداوند کسی نیست که آنان را عذاب کند تا هنگامی که تو در میان آنانی»!

با لحاظ سابقه‌ی وجود بیماری سارس در سال ۲۰۰۲ در چین، امکان وجود جنگ بیولوژیک مخفی غرب علیه شرق نیز می‌رود و چنین حربه‌های پستی از جنود شیطان بعید نیست!

شیوع امراض نوین با بروز معاصی غریب نیز علّتی از علّت‌هاست؛ چنانکه از امام رضا علیه السلام چنین روایت رسیده است که فرمودند: «هر گاه بندگان، گناهان جدیدی را بیاورند که پیش از آن نسبت به آن آگاهی نداشتند، خداوندﷻ بلاهای جدیدی را بر آنان می‌آورد که پیش از آن نبود و از آن آگاه نبودند»!⁦

ضعف مدیریتی صاحب مقامان در جامعه و عدم شناخت صحیح حاکمان در شیوه‌ی نصب مدیران باعث پیچیدگی امور، ایجاد هرج و مرج و طولانی شدن معضلات می‌گردد. در صورتی که اگر خلیفه‌ی خداوندﷻ که شناخت کاملی از ظرفیات مردمان دارد در رأس امور باشد، متخصّص را عهده‌دار حلّ مشکلات می‌نماید و در نتیجه، مشکلات و معضلات در اسرع وقت و به بهترین نحو حلّ و فصل خواهند شد.⁦

در این ایّام که سرزمین‌های اسلامی، بر خلاف آنچه خداوندﷻ تشریع فرموده، تحت سلطه‌ی حاکمانی است که اذنی از او برای حاکمیّت ندارند، نیاز به مشارکت کافی و اتّحاد لازم در بین حاکمان مسلمان بیش از همه‌ی دوران‌ها نمود پیدا کرده است تا اولاً در جهت تشکیل حکومت واحد اسلامی و جهانی تحت حاکمیّت خلیفه‌ی بر حقّ خداوندﷻ، امام مهدی علیه السلام، زمینه‌سازی کنند و ثانیاً در مواجهه و مقابله با مشکلاتی این‌چنین فراگیر تدبیری بیندیشند؛ امّا چه سود که نفاق و دشمنی از شور و اتّحاد، بیشتر نمایان شده است! امارات متّحده‌ی عربی، بحرین، مصر و اردن و دیگر کشورهای مسلمان آفریقایی به زیر عبای عربستان سعودی رفته و به دشمنی با بلادی چون ایران و قطر برخاسته‌اند؛ کشور ایران حمایت مردمی عراق را از دست داده و به گروه‌های جهادی شرق و غرب جهان اسلام و گروه‌های شبه نظامی در عراق و لبنان دل خوش کرده و تنها در ظاهر با کشورهایی چون قطر، ترکیه و عمّان روابطی خوب دارد؛ حتّی پس از سالیان سال نتوانسته بین کشور مشرک هندوستان و کشور مسلمان‌نشین پاکستان یکی را به عنوان کشور دوست برگزیند. ترکیه که از قدرت‌های شرق و غرب جهان کفر پس زده شده و بی‌دریغ میل به کشورگشایی دارد و تنها قطر را متّحد خود یافته است و قس علی هذا.




نوع مطلب : دلنوشته، 
برچسب ها : زمینه سازان ظهور، ظهور، آخرالزمان، بیدار باش، نشانه های ظهور، اسلام، خراسانی،
لینک های مرتبط :


جناب منصور هاشمی خراسانی، زمینه‌ساز ظهور امام مهدی علیه السلام است و ادّعای دیگری ندارد. زمینه‌سازی برای ظهور امام مهدی علیه السلام نیز منزلتی برای آن جناب نیست، بل عملی صالح از آن جناب است که در قالب جمع‌آوری و تربیت عدّه‌ای کافی از مسلمانان برای حفاظت و حمایت از امام مهدی علیه السلام انجام می‌شود و واقعیّتی محسوس بر روی زمین است. با این وصف، یاری رساندن به آن جناب به حکم «وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَىٰ ۖ» (مائده/ 2)؛ «به یکدیگر در نیکوکاری و تقوا یاری رسانید» واجب است و ترک واجب معصیت شمرده می‌شود.

خداوند به جناب‌عالی توفیق عمل به این واجب را عطا فرماید و شما را از اهل معصیت قرار ندهد.


منبع: پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی
https://www.alkhorasani.com/fa/moshahede-porsesh/4956/






نوع مطلب : آشنایی با منصور هاشمی خراسانی، 
برچسب ها : هاشمی خراسانی، خراسانی، خراسانیون، منصور هاشمی خراسانی، سیاه پرچمان خراسان، خراسان، زمینه سازان ظهور،
لینک های مرتبط :


«إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ»

چند هفته پیش در ایران، تعداد زیادی از مردم معترض که از فشارهای اقتصادی و سیاسی موجود به فریاد آمده بودند، در کف خیابان‌ها به ضرب گلوله کشته شدند. دو روز پیش، تعداد زیادی از مردم، در تشییع جنازه‌ی قاسم سلیمانی فرمانده‌ی سپاه قدس، در انبوه جمعیت و در سوء مدیریت مسؤولان، زیر دست و پا ماندند و جان دادند. بامداد دیروز، حمله‌ای موشکی به دو پایگاه نظامی آمریکایی در عراق صورت گرفت که طبق گزارش رسمی مقام‌های آمریکایی، هیچ تلفاتی نداشت! صبح دیروز، خبر درگذشت شمار کثیری از مردم در سقوط هواپیمای اوکراینی نزدیک تهران منتشر شد؛ سانحه‌ای که بیش از 170 کشته بر جای گذاشت. این حوادث، سرخط اخبار روزهای اخیر در ایران بود؛ حوادثی که سایه‌ی مرگ را بر این کشور گسترده و خانواده‌های بسیاری را داغدار کرده است. چه بسیار جوانان مستعدّی که پرپر شدند؛ جوانانی که ممکن است اقوام نزدیک و دور یا دوستان و همسایگان شما باشند. خداوند آن‌ها را بیامرزد. آن‌ها دستشان از دنیا کوتاه شد و هم‌اکنون در محضر خداوند، باید پاسخگوی عقاید و اعمالشان باشند؛ اینکه معبودشان چه بوده است؟ آیا بر اسلام مردند؟ امامشان که بوده است؟ آیا بر هدایت بودند یا گمراهی؟ چون انذار دهنده به سمتشان آمد، او را لبیک گفتند یا إعراض کردند؟ چه بسا گروهی از آن‌ها هم‌اکنون آرزو می‌کنند که به دنیا بازگردند، بلکه کار شایسته‌ای انجام دهند: «رَبَّنَا أَبْصَرْنَا وَسَمِعْنَا فَارْجِعْنَا نَعْمَلْ صَالِحًا إِنَّا مُوقِنُونَ» (سجده/ 12)؛ «پروردگارا! دیدیم و شنیدیم، پس ما را بازگردان تا کار شایسته‌ای انجام دهیم؛ ما یقین پیدا کردیم». چراکه جهان دیگر را دیده‌اند و به عالم ملکوت واقف شده‌اند. در حالی که پاسخ می‌شنوند: «أَوَلَمْ نُعَمِّرْكُم مَّا یَتَذَكَّرُ فِیهِ مَن تَذَكَّرَ وَجَاءَكُمُ النَّذِیرُ» (فاطر/ 37)؛ «آیا شما را چندان عمر ندادیم که هر کس می‌خواست در آن مقدار عمر متذکّر شود، متذکّر می‌شد؛ و انذار دهنده به سوی شما نیامد؟» به راستی چه کسی از چند ساعت آینده‌اش مطلع است؟ امروز را در کنار خانواده نشسته‌ای و گرم صحبت با عزیزانت هستی، فردا جسد سرد بی‌جان تو یا آن‌ها را زیر خروارها خاک دفن می‌کنند...

باری، مردگان رفتند و زندگان ماندند. ما و شما، کسانی که همچنان نفس می‌کشند و مهلت یافته‌اند تا پیش از مرگ، خود را اصلاح کنند، یا حسرتی عمیق بر دل نشانند. معبودمان چیست؟ آیا بر اسلام زندگی می‌کنیم؟ اماممان کیست؟ آیا بر هدایتیم یا گمراهی؟ چون انذار دهنده به سمتمان بیاید، او را لبیک می‌گوییم یا إعراض می‌کنیم؟ بی‌گمان پاسخ به این سؤالات، از نان شب واجب‌تر است؛ چراکه سعادت و شقاوت ما در سرای پایدار را تعیین می‌کند. پس «بمیرید، پیش از آنکه بمیرید!» یعنی پیش از مرگ، از خود حسابرسی کنید. چه زیبا فرمود حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی، آن گاه که پندها داد و نامه‌ها نوشت و ما را از مرگ و از عاقبت کارمان بر حذر داشت. آیا سخنش را بررسی کردیم و در میزان عقل سنجیدیم، یا خنده زدیم و مسخره‌کنان پشت کردیم؟ به‌راستی کسانی که امروز نصایح این عالم دلسوز را می‌شنوند و به بهانه‌های گوناگون اجابتش نمی‌کنند، در محضر خداوند چه پاسخی خواهند داشت؟ یا کسانی که او را اجابت کرده‌اند، اما در میدان عمل نقش مؤثری ندارند، چگونه عذر خواهند آورد، هنگامی‌که فرشته‌ی مرگ بیاید و قیامت فرا رسد و ترازو گذاشته شود و دوزخ شعله‌ور گردد؟

سخنان زیر، گوشه‌ای از تذکرات نورانی این عالم عالی‌مقام در باب مرگ است:

«هر جایی که بروید گریبان شما در دست مرگ است و شما را از آن گریزی نیست. نه در قلّه‌های کوه‌ها از آن در امان خواهید بود و نه در زوایای درّه‌ها از آن پنهان. اکنون که فرصتی دارید و می‌توانید، برای آخرت توشه‌ای برگیرید و خود را به کاری وادارید که برایتان سودمند است... بهترین توشه برای آخرت پرهیزکاری است و سودمندترین کار برای شما یاری خلیفه‌ی خداوند؛ چراکه پرهیز از بدی بر انجام خوبی مقدّم است و یاری خلیفه‌ی خداوند از یاری دیگران اولی. زنهار به یاری ستمگران نپردازید تا خون ستمدیدگان را بریزید و جانب فرمان‌روایان را نگیرید تا جانب مهدی را فرو گذارید! چه کسی بدبخت‌تر از کسی است که آخرت خود را به دنیای دیگران می‌فروشد و چه کسی گمراه‌تر از کسی است که گماشته‌ی خود را بر گماشته‌ی خداوند مقدّم می‌سازد؟! حسرت مانند خون، به همه‌ی اجزائش خواهد رسید و پشیمانی مانند پوست، سر تا پایش را فرا خواهد گرفت، هنگامی که مرگ مانند عقاب بر سر او فرود می‌آید و چنگال‌هایش را مانند تیر در جان او فرو می‌برد، تا او را با خود به جهانی ببرد که بس هولناک و محنت‌انگیز است و بازگشتی از آن متصوّر نیست.» (گفتار 26)

«ای برادران! از خواب غفلت بیدار شوید و برای زندگی پس از مرگ اندوخته‌ای فراهم سازید، پیش از آنکه فرصت را از دست بدهید و مانند پاره‌سنگی بر زمین سرد و سخت شوید! نمی‌بینید خویشاوندان خود را که یکی پس از دیگری می‌میرند و به سوی گورها برداشته می‌شوند؟! آیا آنان از گوشت بودند و شما از آهنید یا مرگ را با آنان خصومتی بود و با شما رفاقتی است؟! چنین نیست، بلکه شما نیز مانند آنان می‌خورید و مانند آنان می‌خوابید و مانند آنان محکوم به مرگید؛ در ساعتی که نمی‌دانید از شب است یا از روز یا در نزدیک است یا در دور، ولی می‌دانید که فرا می‌رسد؛ پس همه‌ی بافته‌هاتان را پنبه می‌کند و همه‌ی نقشه‌هاتان را نقش بر آب؛ مانند سفالینه‌ای که ناگهان از دست بیفتد یا آیینه‌ای که سنگ در آن آید؛ با آرزوهایی که از یاد می‌روند و کارهایی که ناتمام می‌مانند و حسرتی که هجوم می‌آورد و وحشتی که مستولی می‌شود! ... باری اکنون که از مرگ گزیری نیست، در حالی بمیرید که برای آخرت کوشانید، نه برای دنیا؛ زیرا کوشش برای آخرت با مرگ به ثمر می‌رسد و کوشش برای دنیا با مرگ بر باد می‌رود!» (گفتار 116)

«دنیا را دوست ندار؛ زیرا دنیا آن را که بیش از همه دوستش داشته، وا گذاشته است. اگر باورت نمی‌آید به گذشتگانت بنگر؛ آن‌هایی که روزگاری در کنارت بودند و امروز اثری از آن‌ها نیست. پس سرگذشت آن‌ها را مرور کن و از عواقب آن‌ها عبرت بگیر؛ زیرا آن‌ها انسان‌هایی چون تو بودند که مرگ گلوشان را گرفت و قبر، اجسادشان را بلعید و زمان، آثارشان را محو کرد. آیا می‌پنداری که آنچه بر سر آن‌ها آمد بر سر تو نخواهد آمد؟! چگونه؟! در حالی که بسیاری از آن‌ها قدرتمندتر از تو و بسیاری دیگر ثروتمندتر از تو بودند و با این حال، قدرت و ثروت‌شان به آن‌ها سودی نرساند و سرانجام به درون درّه‌ی مرگ سرنگون گردیدند. زنهار! معاشرت با زندگان تو را از مردگان غافل نکند، تا با آن‌ها در تحصیل مال مسابقه دهی و در ساختن خانه‌ها و خریدن ابزارها و گرفتن زن‌ها و فرو  رفتن در لذّت‌ها؛ چراکه زندگان، مردگان آینده هستند؛ همچنانکه مردگان، زندگان گذشته‌اند... از مرگ غافل نباش؛ چراکه مرگ از تو غافل نیست و خود را برای آن مهیّا کن؛ چراکه نمی‌دانی در کدامین لحظه سر می‌رسد. آرزوهای دراز را رها کن و در پی خواهش‌های نفس نرو. نه به إقبال دنیا شاد شو و نه از إدبار آن غمگین. مهار خود را از شیطان بگیر و به خلیفه‌ی خداوند در زمین بسپار؛ چرا که شیطان تو را به سوی آتش می‌راند و خلیفه‌ی خداوند در زمین، تو را به سوی بهشت می‌خواند.» (نامه‌ی 2)

دیدگاه‌های دیگر از این نویسنده:

منبع: پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی
https://www.alkhorasani.com/fa/moshahede-nokte/11571/#Edameye-matlab




نوع مطلب : گفتارهای حضرت منصور هاشمی خراسانی، 
برچسب ها : منصور هاشمی خراسانی، یاد مرگ، مرگ، اعتراضات، بی کفایتی حاکمان، حکومت خداوند، زمینه سازی ظهور،
لینک های مرتبط :


منصور هاشمی خراسانی، منصور هاشمی خراسانی است، نه چیزی کمتر و نه چیزی بیشتر؛ شخصیّتی که در میان مردم وجود دارد، با اندیشه‌، حرکت و آرمانی مشخّص و واقعیّتی بر روی زمین که با تغییر نام‌ها تغییر نمی‌یابد؛ نه با «سیّد خراسانی» چیزی بر او افزوده می‌شود و نه با «انگلیسی» و «دروغگو» چیزی از او کاسته می‌شود. هر کس گوش شنوا دارد بشنود: منصور هاشمی خراسانی یکی از بندگان خدا و امّت پیامبر او محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم است که از قرآن کریم و سنّت متواتر آن حضرت در روشنایی عقل پیروی می‌کند و ادّعای نبوّت یا امامت یا مهدویّت ندارد و با هیچ دولت یا مذهب یا گروهی مرتبط نیست و تنها با اقداماتی فرهنگی از قبیل نگارش کتاب و گفتگو با مسلمانان، به سوی مهدی دعوت می‌کند و برای ظهور آن حضرت زمینه‌سازی می‌نماید و در ازای این کار نیک و پرمشقّت، از کسی مزدی نمی‌طلبد و تنها از خداوند خواهان مزد است و مال کسی را به باطل نمی‌خورد و جان کسی را به غیر حق در خطر نمی‌اندازد و به موری کوچک یا جانداری بزرگ‌تر از آن ستمی نمی‌ورزد و با این وصف، اگر کسی دعوت او را اجابت کند و از او حمایت نماید، با نظر به راستی سخن و درستی کار او بر پایه‌ی ادلّه‌ی عقلی و شرعی و با انگیزه‌ی زمینه‌سازی برای ظهور مهدی است و اگر کسی این کار را نکند یا به جای این کار با او دشمنی ورزد، به او زیانی نمی‌رساند و تنها خود را از خیری محروم می‌سازد یا در شرّی می‌اندازد و خداوند به کار همگان آگاه است. بنابراین، منصور هاشمی خراسانی، تنها مسلمانی عالم و پرهیزکار است که مسلمانان را از پیروی حاکمان ستمگر و زورگو باز می‌دارد و به پیروی مهدی فرا می‌خواند و از پیروی ظنون و اوهام نهی می‌کند و به پیروی علم و یقین امر می‌نماید و از جهل و تقلید و اهواء نفسانی و دنیاگرایی و تعصّب و تکبّر و خرافه‌گرایی بر حذر می‌دارد و به اقامه‌ی اسلام خالص و کامل در پرتو قرآن و سنّت و عقل تحریض می‌فرماید و با این وصف، کسانی که ایشان را دشمن می‌دارند، در پیشگاه خداوند عذری ندارند و باید خود را برای عذاب او آماده سازند؛ چراکه واضح است دشمنی کردن با چنین کسی جایز نیست، بلکه دوستی کردن با او واجب است و کسی که با او دشمنی می‌کند، ظالم و متعدّی است؛ مانند کسی که به او اهانت می‌کند و کسی که او را استهزاء می‌نماید و کسی که به او تهمت می‌زند و کسی که بر او دروغ می‌بندد و کسی که از او باز می‌دارد و روشن است که همه‌ی این کسان در ضلالتی آشکارند و برای آنان کیفری سخت خواهد بود. منصور هاشمی خراسانی می‌فرماید: «وای بر کسانی که حق را باطل می‌شمارند و راست را دروغ می‌نمایانند و درست را غلط جلوه می‌دهند تا از راه خداوند بازدارند و آن را بر روی بندگانش ببندند! چه کسی از آنان ستمکارتر است و چه کسی آنان را از خواری دنیا و عذاب آخرت رهایی می‌دهد؟! بی‌گمان آنان در زیانی آشکارند و به سوی تباهی می‌شتابند. امّا خوشا به حال کسانی که سخن راست را می‌پذیرند و از کار درست پیروی می‌کنند و به اهل آن یاری می‌رسانند و به غوغای ستمگران وقعی نمی‌نهند! آنان به راستی هوشیارانند و به رحمت خداوند امیدوارند؛ چراکه سخن راست را پذیرفته‌اند و از کار درست پیروی کرده‌اند و خداوند پاداش صالحان را ضایع نمی‌کند و ستایش برای خداوند پروردگار جهانیان است».
منبع: پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی
https://www.alkhorasani.com/fa/





نوع مطلب : آشنایی با منصور هاشمی خراسانی، 
برچسب ها : منصور هاشمی خراسانی، خراسانی، سید خراسانی، خراسانیون، سیاه پرچمان خراسان، هاشمی خراسانی،
لینک های مرتبط :


چه بخواهیم و چه نخواهیم امروز کتاب «بازگشت به اسلام» اثر علامه منصور هاشمی خراسانی و مکتب بازگشت به اسلام خالص و کامل به یک واقعیت علمی و فرهنگی در جهان اسلام تبدیل شده است. واقعیتی که اگرچه امروز تنها توسط عده‌ای از مسلمانان جدی گرفته شده و پیگیری می‌شود، اما به زودی به یک جنبش عظیم اسلامی تبدیل خواهد شد. جنبشی که در مقابل قرن‌ها جهل و تعصب به پا خواهد خاست و موانع حاکمیت خداوند بر روی زمین را از بین خواهد برد. امروز روزهای آغازین انقلاب جهانی است؛ چرا که انقلاب بزرگ مهدوی در آخر الزمان بر پایه علم و یقین و زدودن ظنیّات و بدعت ها و انحرافات شکل خواهد گرفت. همان تحولی که از شدّت بدیع و تازه بودنش آن را دینی جدید می‌نامند! و البته سرآغاز آن تحول عظیم امروز است. باید خداوند را به پاس این روزهای بزرگ ستایش کرد و بیداری تمامی مسلمانان جهان و بازگشت آنان به سوی اسلام خالص و کامل را از او طلب نمود.

در این میان چیزی که جای تحلیل و بررسی و آسیب شناسی بیشتر دارد سکوت بخش‌هایی از جامعه و خصوصاً علما، اساتید و روشنفکران در برابر این جریان مهم و تاریخ ساز است که باید از منظرهای گوناگون بدان نگریست و آن را تحلیل کرد. شاید بتوان بیشتر افرادی که کتاب را نمی‌خوانند، یا آن را می‌خوانند اما از آن بهره نمی‌برند را در یکی از گروه‌های زیر جست و جو کرد:

1. گروهی از مردم از انتشار کتاب شریف «بازگشت به اسلام» بی‌خبرند و از آن اطلاعی ندارند. این خلائی است که باید با همت مسلمانان در راستای اطلاع رسانی هرچه بیشتر از این کتاب شریف پر شود، تا حدی که روزی برسد که مسلمانی نباشد که از کتاب «بازگشت به اسلام» بی‌اطلاع باشد و آن را نخوانده و نفهمیده باشد.

2. گروهی از مردم که کتاب را دریافت کرده و خوانده‌اند اما مشکل آن‌ها عدم فهم کامل و صحیح تمام یا بخش‌هایی از آن است، از این رو نسبت به آن بی‌اعتنایی می کنند. روشن است که این مساله راه حل ساده‌ای دارد. تمام مسلمانانی که موفق به دریافت این کتاب از طرق مختلف می‌شوند، می‌توانند با مراجعه به پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار علامه منصور هاشمی خراسانی به آدرس www.alkhorasani.com و مراجعه به بخش شرح آثار و یا بخش پرسش‌ها و پاسخ‌ها، ضمن مطالعه شرح‌های این کتاب شریف که به چهار زبان فارسی، عربی، تاجیکی و انگلیسی آماده شده و با حمایت دیگر برادران و خواهران مسلمان از اقصی نقاط عالم قابل توسعه به زبان‌های دیگر است، و نیز مطالعه سوالات مسلمانان درباره کتاب و پاسخ‌های پایگاه به ایشان، هرگونه ابهام خود را برطرف نمایند.

3. گروهی از مردم کسانی هستند که ممکن است کتاب را به هر طریقی دریافت کرده باشند ولی به اهمیت آن پی نبرده باشند و یا به دلیل مشغله‌های روزمره فرصت خواندن کتاب و تمرکز بر روی آن را پیدا نکرده باشند لذا آن را در اولویت های بعدی گذاشته یا اساسا به کناری دور و مهجور نهاده‌اند. متاسفانه روزمرگی‌ها و مشکلات جاری زندگی درد همه گیری است که از توجه به حقیقت باز می دارد. اما به راستی اگر مردم بدانند که راه حل همین مشکلات روزمره‌شان مانند بالا رفتن قیمت اجناس، کرایه خانه، مشکلات تحصیلی و تربیتی فرزندان، مشکلات خانوادگی و مانند آن، در کتاب بازگشت به اسلام نوشته شده است، شاید در همان بحبوحه روزمرگی ها و مشکلات جایی برای خواندن و تامل درباره این کتاب باز کنند و نگاهشان نسبت به آن به کلی تغییر یابد و با کنجکاوی و تیزبینی فراوانی آن را بخوانند!

4. گروهی از مردم کسانی هستند که ممکن است کتاب را بخوانند و به حقایق موجود در آن پی ببرند ولی به دلیل اختناق و فشار حاکم بر فضای سیاسی کشور بترسند و درباره کتاب چیزی نگویند یا اجازه بیان آن را نیابند! چیزی که به این عده باید یادآور شد، ترس از خدا و روز قیامت و ترس از مواخذه الهی است. چراکه محتوای این کتاب چیزی جز اسلام خالص و کامل بر پایه یقینیات یعنی آیات قرآن و سنت متواتر و براهین محکم عقلی نیست و این‌ها مصداق بارز معروف هستند. بنابراین دعوت به سوی آن مصداق بارز امر به معروف و لذا واجب است. بنابراین کسی که از مواخذه حکومت ها بیشتر از مواخذه خداوند می‌ترسد فرد باهوش و عاقلی نیست و اشتباه می‌کند و بی درنگ زیان خواهد کرد و پشیمان خواهد شد.

5. برخی از مردم کسانی هستند که کتاب را درمی‌یابند ولی مطالب داخل آن را به خاطر جدید و نو نمودنش و نیز تفاوت آشکار آن با قرائت های رایج و مشهور موجود، دست کم در برخی موارد، حق‌ نمی‌شمرند و از آن خوششان نمی‌آید! این شیوه نیز شیوه درستی نیست! چراکه هر چیزی جز ذات مقدس خداوند حادث است و از زمانی به بعد ایجاد شده است و این دلیل بر عدم و بطلان آن نمی‌شود! در واقع همان عقاید و اعمال قدیمی که مردم آن‌ها را خوب می‌شمرند و بدان‌ها عادت کرده‌اند، از اول وجود نداشته‌اند و نسبت به عقاید و اعمال پیش از خود جدید به حساب می‌آیند و اگر این شیوه را بپذیریم، واضح است که هیچ حقی باقی نمی‌ماند! روشن است که این عادتی نادرست است و ریشه روانی و ذهنی دارد و باید از بین برود. شیوه صحیح که قرآن کریم آن را ستوده است، توجه به همه سخنان صرف نظر از زمان و مکان و گوینده آن و تبعیت از قول أحسن با تکیه بر عقل به عنوان معیار شناخت و دوری از موانع شناخت است.

6. عده‌ای از مردم نیز که ترجیح می‌دهند نظاره گر باشند و هیچ وقت هیچ نمی‌گویند. اینان به وضع موجود خو کرده‌اند و می‌ترسند دانستن این مکتب و لوازم آن، زندگی جاریشان را بر هم زند! این‌ها کسانی هستند که بهره‌ای در آخرت نخواهند داشت؛ چراکه میان حق و باطل جایی نیست و هر کس به حق نپیوندد به باطل خواهد گروید و این بزدلی و ترس از تغییر و رها شدن از زنجیرهای روزمرگی، تاوانی بس بزرگ خواهد داشت.

7. گروهی دیگر برخی از علما و مشاهیر هستند که خبر کتاب را دریافت می‌کنند ولی چون خود را دانای کل و بی عیب و نقص و بی نیاز از پرسیدن و دانستن می‌دانند، ممکن است به سراغ کتاب نروند یا اینکه کتاب را بخوانند اما غرورشان اجازه ندهد که در برابر حقایق آن سر خم کنند و درباره آن سخنی بگویند. البته این افراد از جهات متعدد در محاسبات خود دچار اشتباه شده اند. چراکه از یک سو پذیرش اشتباه و اعتراف به یک جهل نه تنها مقام یک نفر ولو جلیل المنزله را پایین نمی‌آورد بلکه اتفاقاً بیشتر بالا می‌برد. از سوی دیگر، بزرگ حقیقی کسی است که در پیشگاه خداوند بزرگ باشد نه در پیشگاه مردم و مشهور حقیقی کسی است که در آسمان مشهور باشد نه در زمین! و تنها کسانی نزد خداوند بزرگ و در آسمان مطهر او مشهورند که از او بترسند و اهل تقوا باشند و حق را ببینند و بشنوند و به زبان آورند و از آن تبعیت نمایند و به سوی آن دعوت کنند. ولی متاسفانه عده کمی این حقیقت بزرگ را در می‌یابند. وانگهی بالاخره چه این به اصطلاح بزرگان و مشاهیر بخواهند و چه نخواهند، حق راه خود را طی می‌کند و به سر منزل مقصود می‌رسد و در آن روز چیزی جز رسوایی برای این گروه باقی نمی‌ماند! لذا عقل حکم می‌کند که امروز، فکر فردا را بکنند و امروز پا بر غرور خود بگذارند تا فردا پا بر همه چیزشان گذاشته نشود!

8. عده‌ای نیز با پیش ذهنیت‌های خود به کتاب می‌نگرند. هنوز آن را ندیده و نخوانده‌اند تکذیب می‌کنند و باطل می‌شمرند و برچسب های متعددی بر آن می‌زنند. اینان کسانی هستند که از قبل تصمیم خود را گرفته‌اند و اگر کتاب را می‌خوانند، نه برای فهمیدن و رشد و هدایت بلکه برای عیب جویی و انکار و بهانه تراشی و استهزاء می‌خوانند و به دنبال حکمت و هدایت نیستند. این عده تنها در آن روز حسرت که چشم ها از حدقه بیرون می‌زند، خواهند فهمید که چه زود تصمیم گرفتند و فریب شیطان را خوردند و معرکه را باختند.

9. گروهی نیز آن قدر متعصب‌اند که به محض دیدن کوچکترین تفاوتی در کتاب با چیزها و کسانی که آن‌ها را قبول دارند، بدون کوچکترین تأملی اختیار از دست می‌دهند و زبان به هتاکی و فحاشی و توهین و تهمت می‌گشایند. این گروه نیز تنها روزی حق را می‌فهمند که به همراه محبوب‌ها و معبودهایشان یک جا وارد آتش دوزخ شوند. آتشی که تعصب کورکورانه و حمیّت جاهلی‌شان آن را بر افروخته است. آن روز، روز حسرتی عظیم است و از آن روز باید به خداوند پناه برد.

10. برخی نیز آن قدر مقلّدند که بی اجازه مرجع تقلید و مقتدایشان حتی آب نمی‌خورند، چه رسد به خواندن و درک و التزام به کتاب گرانسنگی چون «بازگشت به اسلام»! اینان نیز به مجرد مواجه شدن با این کتاب چشم می‌بندند و هر آن چه مرجع تقلید و مقتدایشان گفت همان می‌کنند. اینان نیز در روزی سخت که مرجع تقلید و مقتدایشان از آن‌ها دستگیری نخواهند کرد با حسرتی بزرگ رو به رو خواهند شد.

11. عده ای نیز این کتاب شریف را می‌خوانند و به معارف آن پی می‌برند، اما در غوغای فتنه و آشوب و حاشیه سازی و هوچی گری و تبلیغات مسموم دشمنان خدا فریفته می‌شوند و بدبین می‌گردند و دلشان تیره می‌شود و به جای متن به حاشیه می‌پردازند و در نهایت از حق دور می‌شوند. البته تردیدی نیست که این گناه بزرگ، نخست بر گردن آن فتنه گرانی است که از راه خدا باز می‌دارند و عذابی دردناک در انتظار آن‌هاست. این هوچی گران با وجود باز بودن دروازه نقد علمی و منطقی، از آن جا که هیچ برهان و منطقی ندارند دست به آلوده کردن فضا می‌زنند. اما به هر حال مخاطبان این کتاب شریف باید بدانند که حرکت حقّ تمام انبیاء و اولیاء در طول تاریخ نیز با سم پاشی و توهین و تهمت و فتنه‌گری مستبدان و مستکبران و زورگویان همراه بوده است و دشمنان خدا همواره با بدترین شیوه فضا را آلوده می‌ساختند و مردم را از راه خدا باز می‌داشتند. لذا اتفاق جدیدی نیفتاده است و مخاطبان این کتاب شریف باید با آزادگی و انصاف به دلایل و براهین آن نظر کنند و فارغ از احساسات زودگذر و هیجانات کاذب، حق را بیابند و به مقتضایش عمل نمایند ان شاءلله.

در واقع شاید با تکیه بر معرفت ناب «معیار و موانع شناخت» که حضرت علامه در کتاب شریف «بازگشت به اسلام» تبیین کرده‌اند، بتوان گفت که هرگاه کسی به معیار شناخت پایبند و از موانع شناخت دور باشد به اذن خداوند به حقیقت دست می‌یابد و به توفیق الهی به عمل به مقتضای آن نیز موفق خواهد شد. اما نکته اینجاست که کتاب بازگشت به اسلام نقطه آغاز است. کتاب با شناخت شناسی شروع می‌شود و سپس طریق صحیح شناخت را به ما یاد می‌دهد و بعد نیز ما را رها نمی‌کند بلکه با همان طریقی که یادمان داد حقیقت اسلام و اسلام حقیقی را به ما نشان می‌دهد. شاید بتوان گفت که این کتاب شریف، علمی تفصیلی را در اختیار مخاطب خود قرار می دهد که این علم (یقین)، مقدمه عمل است. ولی مهم آن است که این علم تفصیلی، علمی اجمالی را در مقدمه خود دارد و آن علم به جهل خود است. یعنی کسی که احتمال بدهد چیزهایی را نمی‌داند و ممکن است در اشتباه باشد و احتمال بدهد کسانی که دوستشان داشته و بدان‌ها احترام می‌گذاشته و از آن‌ها تبعیت می‌کرده در اشتباه بوده باشند، چنین کسی کتاب را می‌یابد و به گوشه‌ای می‌رود و با صرف همین احتمالات و با انصاف و بدون سوء ظنّ آن را می‌خواند و به خواست خداوند هدایت می‌شود. شاید بتوان مثالی را در تبیین این موضوع زد که البته مثالی قرآنی است. یک پزشک می‌تواند یک بیمار را به اذن خداوند مداوا کند و شفا بخشد اما یک مرده را نمی‌تواند! حضرت علامه نیز کسانی را می‌توانند با این کتاب شریف به اذن خداوند هدایت نمایند که بیمار اما زنده باشند. کسی که دلش در مرداب جهل مرکّب و ترس از غیر خدا و تعصبات جاهلی و تکبّر و تقلید کورکوارنه مرده باشد را با هیچ حکمتی نمی‌توان به راه آورد! چنانکه می‌فرماید: «و ما أنت بمسمع من فی القبور» بنابراین باید از این عیوبی که دل را می‌میراند و قلب را مریض می‌کند برای خود و مردم به خداوند پناه ببریم و از او طلب هدایت و رشد کنیم، باشد که به رحم او دل‌های مردم نرم گردد و به سوی خلیفه‌اش بر روی زمین بازگردند و اسلام خالص و کامل و عدالت جهانی را بر روی زمین برپا دارند و این همان معرفتی است که عالم جلیل القدر حضرت منصور هاشمی خراسانی حفظه الله در کتاب خویش تبیین فرموده و به سوی آن فرا می‌خوانند. و الحمد لله رب العالمین


منبع: پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی
https://www.alkhorasani.com/fa/moshahede-maghaleh/3186/#Edameye-matlab





نوع مطلب :
برچسب ها : خراسانی، منصور هاشمی خراسانی، هاشمی خراسانی، کتاب، بازگشت به اسلام، اسلام،
لینک های مرتبط :


به نظر می‌رسد «ولایت مطلقه‌ی فقیه» در اوان طرح بیش از آنکه در حدّ و اندازه‌ی یک نظریه‌ی فرعی فقهی با اوصاف مورد انتظارش باشد، گونه‌ای دکترین فقهی-حقوقی به منظور فراهم نمودن مقدّمات و زمینه‌های لازم برای به دست گرفتن قدرت مطلق در ایران آن هم با پوششی دینی و ژستی خیرخواهانه، اسلام‌گرایانه و خدومانه بود که البته در ادامه و برخلاف انتظار بسیاری از نظریه‌پردازان آن، کاملاً و رسماً جنبه‌ی احساسی و غلوآمیز به خود گرفت و خطوط قرمزی مانند قانون موضوعه‌ی کشور و از آن مهم‌تر مبانی واضح و مسلّم شریعت را زیر پا گذاشت و مانند غدّه‌ای سرطانی که دیگر بدخیم و متورّم شده باشد، وارد شریان‌ها و زیر مجموعه‌های نظام ایران شد. در این میان تئوریسین‌ها و مقدّمه‌چینان اصلی این نظریه‌ی انحرافی، از آنجا که با این تحوّلات پیش آمده موافق نبودند و آن را بر خلاف مقصود خود می‌یافتند، یکی پس از دیگری از دور خارج شدند و کسانی به میان آمدند که اساساً نقشی در طرح و تصویب آن در قانون اساسی نداشتند و چه بسا بعضاً با آن مخالف بودند! به این ترتیب «ولایت مطلقه‌ی فقیه» مانند طفل حرام‌زاده‌ای که در سر راه رها شده باشد، صاحبان جدیدی پیدا کرد و قرائتی به مراتب محافظه‌کارانه‌تر، رادیکال‌تر و آتشین‌تر از آن ارائه شد که امروز آثار و پیامدهای نامیمون آن را در جامعه‌ی ایران می‌بینیم.

الغرض، «ولایت مطلقه‌ی فقیه» گذشته از آنکه بدعتی آشکار و بی‌پیشینه در فقه شیعه محسوب می‌گردد و از لحاظ نظری، اصلی در اسلام ندارد، می‌توان آن را تقلّایی مذبوحانه برای استفاده‌ی ابزاری از دین در حوزه‌ی سیاست و رهایی از بحران مشروعیّت در دوران غیبت مهدی دانست که البته مصداق بارز عذر بدتر از گناه است؛ چراکه بنا بر مبنای وزین عالم فرزانه حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی در کتاب ارزشمند «بازگشت به اسلام»، غیبت مهدی مستقیماً معلول کوتاهی و تقصیر مردم در حمایت و اعانت آن حضرت است و مردم و خصوصاً علمای آنان در این امر مقصّرند و باید هر چه زودتر کوتاهی بزرگ و تقصیر فاجعه‌بار و تاریخی خود را جبران کنند؛ حال آنکه اینان در غیبت مهدی به جای جبران مافات و حمایت از مهدی، با وقاحت تمام قائل به ولایت مطلقه برای خود شده‌اند و چنان طلبکار و درازدستند که گویی مهدی ولایت آنان را غصب کرده است!!


منبع: پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی
https://www.alkhorasani.com/fa/moshahede-nokte/6034/




نوع مطلب : چگونگی دسترسی به امام مهدی، 
برچسب ها : ولایت فقیه، ولایت، ولایت مطلقه فقیه، فقیه، تقلید، اسلام، حکومت اسلامی،
لینک های مرتبط :


شماری از یارانمان ما را خبر دادند، گفتند: جناب منصور هاشمی خراسانی پس از نماز عصر به ما روی نمود و ما را از پرستش طاغوت بر حذر داشت و به یاری خداوند و خلیفه‌اش در زمین امر فرمود، اگرچه مردم نپسندند و خصومت کنند. پس چون از سخن فارغ شد و حقّ نصیحت را ادا نمود، یکی از یارانمان به او گفت: «استاد! کاش چیزی می‌گفتی که مردم بپذیرند و کاش روشی را در پیش می‌گرفتی که از تو نگریزند!» پس آن جناب به خشم آمد و فرمود:

«چه بگویم و چگونه مثل زنم؟! آیا کلمه‌ای هست که نیالوده باشند و جمله‌ای هست که برایم باقی گذاشته باشند؟! از هر راهی می‌روم، پیش از من رفته‌اند و به هر روشی سلوک می‌کنم، پیش از من کرده‌اند؛ تا آنکه همه‌ی راه‌ها را بر من تنگ ساخته‌اند و همه‌ی روش‌ها را بر من سخت نموده‌اند! ای فغان که با جهل خود بر علم من ظفر یافته‌اند و ای دریغ که با کذب خود بر صدق من سایه انداخته‌اند! با نام خدا، کام شیطان را برآورده‌اند و با نام دین، دام گسترانیده‌اند؛ پس نام خدا را بی‌حرمت ساخته‌اند و دین را از رونق انداخته‌اند!

هرآینه یافت نمی‌شود کسی که برای رضای خدا، زنا کند یا برای ثواب، به دزدی رود، ولی یافت می‌شوند کسانی که برای رضای خدا، خون بی‌گناهان را می‌ریزند و برای ثواب، تباهی می‌انگیزند و در حالی ستم می‌ورزند که خود را نمایندگان خدا در زمین می‌شمارند!»

سپس آواز خود را بالا آورد -چنانکه گفتی فریاد می‌زند- پس فرمود:

«وای بر آنان که مفسد و سرکوبگرند و می‌گویند که خداوند ما را گماشته است!

وای بر آنان که مصلحت خویش بر شریعت مقدّم می‌دارند و می‌گویند که خداوند ما را امر کرده است!

وای بر آنان که اموال مردم را به باطل می‌خورند و می‌گویند که خداوند ما را اذن داده است!

وای بر آنان که سخنان گزاف می‌گویند و می‌گویند که خداوند ما را فرموده است!

وای بر آنان که دشنام دهنده و بهتان زننده‌اند و می‌گویند که خداوند ما را سفارش کرده است!

چه کسی در دنیا از آنان ستمکارتر است و چه کسی در آخرت عذاب بزرگ‌تری دارد؟!

آیا نمی‌اندیشند از روزی که فرشته‌ی مرگ گلویشان را می‌گیرد و نفَسشان را قطع می‌کند و میان آنان و پیروانشان و هر چیزی که گرد آورده‌اند، جدایی می‌اندازد؟!

آیا نمی‌ترسند از روزی که ندا داده می‌شوند: <کجایند ستمکارترین‌ها؟! کجایند کسانی که شیطان را می‌پرستیدند و می‌گفتند که خدا را می‌پرستیم؟! کجایند کسانی که در زمین إفساد می‌کردند و می‌گفتند که اصلاح می‌کنیم؟!> پس از درون گورها و چکاد کوه‌ها و بستر دریاها و شکم درندگان و چینه‌دان پرندگان گرد می‌آیند و بر می‌خیزند، در حالی که پوششی بر آنان نیست و روی‌های‌شان سیاه است و مانند گلّه‌ی بزها به سوی محشر رانده می‌شوند، تا به حسابشان رسیدگی شود، چونان که به حساب احدی رسیدگی نشده باشد! آن گاه آنان را به زنجیر می‌کشند و دسته دسته به سَقَر می‌افکنند و آن درّه‌ای در بُن جهنّم است که شیاطین در آن افکنده می‌شوند، پس در آن پوست کنده می‌شوند، مانند مرغ برای بریانی!

آن گاه ندا داده می‌شود: <کجایند یاران اینان؟! کجایند کسانی که اینان را در کذب‌شان تصدیق کردند و فرمان بردند؟! کجایند دوستداران اینان و دوستداران دوستداران اینان؟!> پس مانند موران از هر سوراخی بیرون می‌آیند، در حالی که زشت‌روی و بدبویند و دل در گلو و جان بر لب دارند، پس به سوی محشر رانده می‌شوند، تا به حسابشان رسیدگی شود؛ نه عذری از آنان شنفته می‌شود و نه شفاعتی برایشان پذیرفته؛ تا آن گاه که به دروازه‌های جهنّم می‌رسند و غریو آن را می‌شنوند که گویی بانگ انفجار است و لهیبش را حس می‌کنند که گویی کوره‌ی آجرپزان است، پس گریان می‌شوند و نعره سر می‌دهند. پس دربانان به آنان می‌گویند: <ای پیروان ستمکارترین‌ها! آیا خداوند در زمین خلیفه‌ای قرار نداد؟!> می‌گویند: <قرار داد، ولی از او پیروی نکردیم، بلکه از ستمکارترین‌ها پیروی کردیم تا از قدرت و ثروتشان برخوردار شویم و شیطان برایمان آراست و گروهی نادان بودیم.> پس دربانان می‌گویند: <اینک به جهنّم درآیید تا از عذاب آنان برخوردار شوید، همان گونه که در دنیا از قدرت و ثروتشان برخوردار شدید.> پس در میان دود و آتش به آنان می‌پیوندند، در حالی که بر آنان خشمگینند و لعنت‌شان می‌کنند و می‌گویند: <شما ما را به اینجا رساندید، هنگامی که ما را فریفتید و گفتید که از ما پیروی کنید تا خداوند از شما خشنود باشد.> پاسخ می‌دهند: <آیا ما مجبورتان کردیم؟! بلکه با خواست خود از ما پیروی کردید، تا از قدرت و ثروتمان برخوردار شوید و در ستم ما شریک بودید.> پس آتش در میانشان زبانه می‌کشد و گفتگوی‌شان را قطع می‌کند و آوازی بر می‌خیزد که <لعنت خداوند بر ستمکارترین‌ها؛ همان‌ها که بدون اذن خداوند بر کرسیّ او نشستند و به غیر چیزی که نازل کرده بود، حکم راندند و لعنت خداوند بر پیروان آن‌ها؛ همان‌ها که آن‌ها را تصدیق و یاری کردند، تا از قدرت و ثروتشان برخوردار باشند.> پس از رحمت خداوند ناامید می‌گردند و در می‌یابند که هیچ کدامشان را خلاصی نیست.

این بی‌گمان اندرز نیکویی است برای کسانی که به آن گوش می‌سپارند، ولی ستمکارترین‌ها و کسانی که از دولت آن‌ها برخوردارند، به آن گوش نمی‌سپارند و دیگران را از گوش سپردن به آن باز می‌دارند، هنگامی که با استهزاء بر من می‌خندند و با تکبّر می‌گویند: <این گفتاری چون گفتار مدّعیان است!> تا عوام را از من بترسانند و سفیهان را بر من جرأت دهند که زبان خود را بر من دراز کنند و بار دیگر مکر کرده می‌گویند: <این گفتاری تازه نیست، بل گفتاری مانند گفتار ماست که خود از پیش گفته‌ایم!> تا کسانی که از آن‌ها به تنگ آمده‌اند، از من نیز گریزان شوند و بگویند: <از آن‌ها و هر کس که مانند آن‌ها می‌گوید بیزاریم!>، در حالی که من از آن‌ها نیستم و مانند آن‌ها نمی‌گویم؛ اگر چنین بود با من دشمنی نمی‌کردند؛ همچنانکه از ادّعای باطل بریئم و آن‌ها می‌دانند، ولی واقع آن است که بر من حسد می‌برند و انصاف نمی‌دهند.

من از کسانی هستم که به عهد نخستین پایبندند و با گذشت زمان رنگ نباخته‌اند؛ آنان که بر بیّنه‌ای از پروردگار خویشند و در نوری از جانب او ره می‌سپارند؛ آنان که سخن به گزاف نمی‌گویند و از گمان خود و خواهش دیگران پیروی نمی‌کنند؛ آنان که در زمین یقین ریشه دارند و شاخسارشان در آسمان ایمان افراشته است و هر زمان میوه‌ای تازه می‌آورد؛ آنان که هیچ کس با حجّت بر آنان چیرگی نمی‌یابد و در عدالت بر آنان پیشی نمی‌گیرد. پس به سخنم گوش بسپارید و من را مانند دیگران نپندارید؛ چراکه من برای شما آموزگاری راستگو و مهربانم و شما را به سوی بهترین کار فرا می‌خوانم؛ اینکه پروردگارتان را بپرستید و از پرستش طاغوت بپرهیزید، تا پروردگارتان شما را ببخشاید و نعمت دهد و از ذلّت و مسکنت برهاند و به سرزمینی پاکیزه برساند که به پدرانتان وعده داد؛ سرزمینی که در آن خرّمی و آسایش است و بیم و اندوهی نیست؛ سرزمینی بهتر از هر سرزمینی در دنیا که دیده یا شنیده‌اید. پس به اندرزم گوش بسپارید و از من روی نگردانید و فریب ستمکارترین‌ها را نخورید که بر ضدّم یاوه می‌سرایند تا شما را بر من بدگمان سازند؛ همان‌ها که از دین ارتزاق می‌کنند و می‌ترسند که من کسب‌شان را کساد کنم.

هر کس شنید به خاطر دارد و به کسی که نشنید برساند، تا خداوند هر کس را خواهد هدایت کند یا در گمراهی‌اش وا گذارد.»


منبع: پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی




نوع مطلب : شکوه نامه، 
برچسب ها : حاکمان ظالم، ولایت، ولایت فقیه، فقیه، مرجعیت، مدعیان دروغین،
لینک های مرتبط :


همه تشنه، آب‌هامان در زمین فرو رفته، اما عدّه‌ای بر سر کوزه‌‌ای شکسته می‌جنگند و در این میان تنها شیطان را از خون یکدیگر سیراب می‌کنند!

چه اندازه جاهلانه است که عدّه‌ای از سبّ و لعن مردگان، زنده شدن حقّ زندگان را انتظار می‌برند! اگر قرار بر گرفتن حقّی باشد، گرفتن حقّ امام مظلومِ حاضر ضروری‌تر، سزاوارتر و عقلانی‌تر است تا گرفتن حقّ امام گذشته و لعن غاصبان حقّش! از این دسته باید پرسید که آیا غرض از لعن گذشتگان، تخلیه‌ی عقده‌های منحطّ شخصی و دمیدن در آتش اختلافات فرقه‌ای و مذهبی است یا جدا کردن صف خود از صف ظالمان کنونی و یاری جبهه‌ی خلیفه‌ی حیّ الهی؟!

عَجَب از مردمی است که در زمانِ غصبِ خلافت مهدی زندگی می‌کنند و به آن اعتنایی ندارند و در عمل کاری برای حلّش نمی‌کنند، اما در تاریخ گیر کرده‌اند و هنوز اندر خم کوچه‌ی غصب حقّ امامان پیشین باقی مانده‌اند!

مانند کوفیانی که ادّعای حبّ علی و تشیّعشان، گوش فلک را کر کرده بود، اما هرگز امام حاضر خویش را یاری نکردند و همواره او را خوار ساختند. تشیّع کوفی، تشیّعی است که تنها در زبان است و خود را در نعره زدن به هنگام آسایش نشان می‌دهد، اما وقتی نوبت به جهاد در راه خدا و کربلایی شدن می‌رسد، همان نعره‌زنان و لعن‌کنندگان، موش‌هایی در سوراخ می‌شوند و در دخمه‌‌ی خانه‌ها پشت زنان خویش پنهان می‌گردند و یا بدتر اینکه به صف دشمن غدّار می‌پیوندند!

گروهی از اینان چنان در تخیّلات و اوهام خود غوطه‌ورند که گویی می‌خواهند با ماشین زمان به گذشته بازگردند و حقّ اهل بیت را از گذشتگان پس بگیرند! در حالی که امروز با اهل بیت زمان خود همان کاری را می‌کنند که کوفیان با علی و اولاد علی در زمان خود کردند. پس آشکار است که این‌ها خود را فریب می‌دهند و نسبتی با اهل بیت ندارند.

ای مسلمانان توهّم‌زده که بر طبل ایمان می‌نوازید، در حالی که بهره‌ای از آن ندارید! هوشیار شوید و بیدار! خداوند از شما در مورد امام زمانتان خواهد پرسید که چرا برای احقاق حقّش کاری نکردید؛ همچنانکه از کسانی که در دوران ائمه‌ی اهل بیت بودند نیز در مورد امام زمانشان خواهد پرسید. پس آیا غصب حقّ امامان گذشته را می‌بینید و غصب حقّ امام حاضر را نمی‌بینید؟! یا از این هم بدتر، گذشتگان را به اتّهام غصب حقّ امامان پیشین لعن می‌کنید و خودتان حقّ امام کنونی را غصب می‌کنید؟! آیا با این شیوه، می‌خواهید خود را بفریبید یا خدا را؟!

خداوند حکیم تکلیف ما و شما در مورد گذشتگان را تعیین کرده، آنجا که در کتابش فرموده است: «تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ ۖ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُمْ مَا كَسَبْتُمْ ۖ وَلَا تُسْأَلُونَ عَمَّا كَانُوا یَعْمَلُونَ»[1]؛ «آنان گروهی بودند که در گذشتند، برای آنان چیزی است که کسب کردند و برای شما چیزی است که کسب کردید و شما از کاری که آنان می‌کردند بازخواست نمی‌شوید». پس بهانه‌ی دیگری برای شما باقی نمی‌ماند.

امروز کسانی در جای امام مهدی نشسته‌اند که خود را به دروغ، منصوب از جانب خداوند به ولایت امر مسلمانان می‌شمارند، در حالی که صحابه در دوران بعد از رسول خدا هرگز چنین ادّعایی در مورد خود نداشتند، بلکه به دلیل غفلت یا سهو یا نسیان حکومت را به جای اهل بیت پیامبر در دست گرفتند، بی‌آنکه خود را گماشته‌ی الهی و صاحب ولایت مطلقه‌ی الهیه بدانند. پس چه شده است که عدّه‌ای شیعه‌نمای متعصّب، مدّعیان ولایت امر و نیابت عامّه را که حلال را حرام و حرام را حلال می‌کنند و به این ترتیب، مِن دون الله پرستش می‌شوند را رها کرده‌اند و در عوض به تاریخ آویزان شده‌اند؟!

اینان با این بی‌اعتنایی و سکوتشان و با این حجم از سفاهت و بی‌بصیرتی در ظاهر نبودن خلیفه‌ی خداوند حضرت مهدی شریک و مقصّر هستند. این‌ها هستند که امروز به جای روشنگری در مورد مهدی و ضرورت زمینه‌سازی برای او، راهش را با این دست اختلاف‌افکنی‌های احمقانه و بی‌حاصل می‌گیرند و اتّحاد و همبستگی امّت را مخدوش می‌کنند.

اینان خود، غاصب حقّ مهدی و خائن به او هستند، حال چگونه ولیّ دم اهل بیت شده‌اند و می‌خواهند حقّ آنان را از تاریخ بستانند؟! مثَل اینان، مثَل کسی است که خودش حدّی از حدود الهی را بر ذمّه دارد، اما با این حال می‌خواهد حدّ خدا را بر دیگران اجرا کند!

اگر از اینان بپرسید: شما که این قدر آتشین و پر حرارت هستید، چرا این حرارت را در قبال حکومت طاغوت امروز و غاصبان حقّ مهدی إعمال نمی‌کنید؟ خواهند گفت: مصلحت نیست، تقیّه می‌کنیم! آیا این دورویی و فریبکاری نیست که سکوت بر ظلمِ آشکار امروز را به خاطر حفظ جانتان مصلحت می‌شمارید، اما فریاد بر خطایِ دیروز را که خطری برایتان ندارد واجب می‌دانید؟! پس معلوم می‌شود شما صرفاً به فکر مصالح خود هستید نه مصالح دین خدا!

شما مثل کسی هستید که می‌خواهد به زور به مرده‌ای آب بدهد، در حالی که طفلی در کنارش از عطش می‌سوزد و دست و پا می‌زند!

شما صرفاً می‌خواهید با استفاده از نام ائمّه‌ی گذشته و ادّعای دفاع از حقّ آنان، تظاهر به ایمان کنید و به زعم خودتان خدا را هم فریب دهید و بدون اینکه در دنیا کاری برای امام حاضر کرده باشید از تاریخ کاسبی نمایید! شما جاهلانه تصوّر می‌کنید اگر مدّعی حبّ علی و آل علی شدید و صحابه‌ی رسول خدا و همسران آن حضرت را لعن کردید و سب نمودید، با بلیط یک طرفه به بهشت خواهید رفت، در حالی که سخت در گمراهی و جهالت آشکار هستید.

پناه می‌برم به خدا از زمانی که مُهر بر قلب‌ها می‌زند و گمراهی را برای اهلش می‌نویسد....

آری، ای برادران و خواهران مسلمان!

این گونه می‌شود که مهدی، امام غریب ما در خانه‌ی جهل دوستان جاهلش زندانی می‌شود؛ همان جهلی که عالم عالی مقام و معلّم فرزانه‌ی ما حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی آن را امّ الفساد و بزرگ‌ترین مانع شناخت حق دانسته و با آن جانانه به ستیز برخاسته و همان دوستان جاهلی که آن جناب آنان را بزرگ‌ترین دشمنان مهدی شمرده و درباره‌ی‌شان فرموده است: «أَلا وَٱللّهِ لَقَدْ أَمْسیٰ وَ ما أَحَدٌ أَعْدىٰ لَهُ مِمَّنْ یَنْتَحِلُ مَوَدَّتَهُ»؛ «آگاه باش که به خدا سوگند (مهدی) شام کرده است در حالی که احدی با او دشمن‌تر از کسانی نیست که خود را دوستدار او می‌شمارند»! به همین خاطر، این عالم صادق و وفادار به مهدی، جهاد کبیری را علیه موانع شناخت از جمله جهل، تقلید، تعصّب، تکبّر، خرافه‌گرایی و ... آغاز فرموده است و تردیدی نیست که هر کس وفادار به اسلام و ارزش‌های انسانی است و عقل را چراغ راه خود قرار داده است به ایشان می‌پیوندد و همسفر ایشان در این مسیر مقدّس می‌شود. این حرکت بزرگ و نهضت انقلابی، به سوی مهدی در حال حرکت است و با ایجاد ائتلاف میان مسلمانان و فرا خواندن آنان برای اتّحاد در زیر پرچم خلیفه‌ی خداوند، زمینه را برای حکومت مهدی و بسط ید او فراهم می‌کند، اگرچه کافران و منافقان شرور خوش نداشته باشند.


↑[1] . بقرة/ 141


دیدگاه‌های دیگر از این نویسنده:

1 . مقاله‌ی «تذکّری خیرخواهانه به رهبر محترم ایران»


منبع: پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی

#Edameye-matlab>https://www.alkhorasani.com/fa/moshahede-nokte/7853/#Edameye-matlab





نوع مطلب : دلنوشته، 
برچسب ها : منصور هاشمی خراسانی، زمینه سازان ظهور، امام مهدی، مهدی، امام عصر، امام، خلیفه خدا،
لینک های مرتبط :


مردم ایران در هفته‌ی آخر آبان ماه (عقرب) سال جاری، روزها و لحظه‌های بسیار سخت و سیاهی را پشت سر گذاشتند؛ روزهایی سراسر تنش و التهاب و خفقان و لحظه‌هایی آکنده از فشار و سرکوب و تحقیر معترضان؛ معترضانی که با جرقّه‌ی گرانی بنزین شعله‌ور شدند و آتش خشمی انباشته و فروخرده را به صحن خیابان‌ها کشاندند و چند روزی مشتی گره کردند و فریادی سر دادند؛ شاید صدایشان به جایی برسد و سبب‌ساز تحوّلاتی تازه گردد!

در روزهایی که گذشت، بسیاری از شهرهای ایران پس از حوادث پی در پی و اعتراضات خیابانی گسترده، با فضایی سنگین و امنیتی و گاه شبیه به حکومت نظامی مواجه شد. برخورد خشن و قهرآمیز از یک سو و قطع سراسری اینترنت به منظور ممانعت جدّی از گردش اطّلاعات و انتقال اخبار از سوی دیگر در دستور کار حکومت قرار گرفت تا به مثابه‌ی دو اهرم خردکننده، اعتراضات را در نطفه خفه کند. بنا بر گزارش‌های مختلف، دست کم بالای صد نفر جان باختند و هزاران نفر زخمی و بازداشت شدند و صدمات و خسارات زیادی به مراکز و اماکن عمومی وارد شد.

از نظر تبلیغاتی اما سران و رؤسای کشور، هم در سطوح بالای حاکمیتی و هم در سطوح دولتی، یک صدا و با تحکّمی حیرت‌انگیز، مردم معترض را با یک چوب راندند و آنان را مشتی اشرارِ مزدور و اوباشِ آشوب طلب خواندند و سعی نمودند با فرافکنی همیشگی، آنان را کسانی غیر از مردم و عناصری مخرّب، وابسته به بیگانگان و اجیر شده از سوی دشمنان معرّفی کنند. طبیعی است که رسانه‌ها و تریبون‌های وابسته به آنان هم این مواضع را چشم بسته تکرار نمودند. چندی بعد هم در تقابل با اعتراضات «غالباً» خودجوش مردم، اعتراضاتی فرمایشی ترتیب دادند و باز با عوام‌گرایی و صحنه‌آرایی دیگری «ملّت حاضر در صحنه» را سازماندهی کردند و به صورتی البته «خودجوش» به میدان آوردند!

پس از گذشت یک هفته، اعتراضات به صورت کامل سرکوب و تبعاً متوقّف شد و برگ دیگری از ناکامی مردم ایران در این حرکت‌های اعتراضی ورق خورد.

اما چیزی که در این جا قابل ذکر است و می‌توان درباره‌ی آن صحبت کرد، بررسی دلایل و عواملی است که به شکست چنین اعتراضات و جنبش‌های مردمی منجر می‌شود. بررسی این عوامل می‌تواند به مثابه‌ی روشن کردن چراغ عبرتی برای آینده و جنبش‌های پیش رو باشد.

از قرار معلوم، شکست این حرکت‌ها در فضای سیاسی و اجتماعی ایران، معلول عوامل مختلفی است، اما به نظر نگارنده مهم‌ترین عوامل آن به قرار زیر است:

۱ . مداخله‌ی عناصر فاسد و بدنام و تلاش آنان برای مصادره‌ی اعتراضات:

یکی از مهم‌ترین چالش‌ها و آسیب‌ها در اعتراضات دامنه‌داری که با استقبال و همراهی گروه قابل توجّهی از مردم مواجه می‌شود، ورود و دخالت گروهک‌های منحط و منزوی با مبانی و روش‌های غیر قابل دفاع و تلاش آنان برای مصادره‌ی اعتراضات و مطالبات مردم به نفع خود است. امثال این گروه‌ها با اعلام حمایت خود و پا برهنه دویدن در میان حرکت‌های بی‌حاشیه و سالم مردمی، بزرگ‌ترین خسارات و کاری‌ترین صدمات را به این جنبش‌های اعتراضی وارد می‌کنند؛ زیرا از یک سو بهانه‌ی لازم و دستاویز کافی برای سرکوب معترضان را به دست حاکمیّت می‌دهند و از سوی دیگر منجر به گسستگی، چند صدایی و تشتّت صفوف مردم و چند پارگی شعارها و درخواست‌های آنان می‌گردند. به عنوان نمونه، وقتی در وسط معرکه و در اوج اعتراضات، گروهک گمراه، تاریخ مصرف گذشته و بدسابقه‌ای مثل مجاهدین خلق شروع به موضع گیری و پمپاژ تبلیغاتی می‌کند و از این اعتراضات حمایت می‌نماید یا وقتی سلطنت طلبان فاسد از شخصی متوهّم به نام شاهزاده‌ سخن به میان می‌آورند که میان دموکراسی و پادشاهی گیر کرده و خودش هم به درستی نمی‌داند که چه کاره است یا وقتی مقام‌های ارشد ایالات متّحده‌ی آمریکا که خود، دستِ شیطان را از پشت بسته‌اند، در مسأله‌ی اعتراضات ایران مداخله می‌کنند، کاملاً واضح و قابل انتظار است که سیر طبیعی و منطقی اعتراضات مردمی به سوی مطامع سیاسی مستکبران یا توقّعات یکجانبه‌ی طیفی خاص و فرصت‌طلب منحرف شود. با این وصف، برای چنین عناصر دردسرساز و بی‌مصرفی بهتر است که در چنین بزنگاه‌ها و برهه‌های حسّاسی سکوت اختیار کنند و مردم را به حال خود واگذارند و هزینه‌ی اعتراضات را برای مردم بالا نبرند!

۲ . تخریب اماکن و اموال عمومی:

در اعتراضات اخیر شاهد بودیم که صدها بانک، جایگاه سوخت، اتوبوس و به آتش کشیده شد و برخی فروشگاه‌های زنجیره‌ای به غارت رفت و حوادث نامیمونی رخ داد که شکل و شمایل ابتدایی این اعتراضات را تغییر داد و آن را به آشوب و اغتشاش خیابانی و یک شورش تمام عیار شبیه نمود و تبعاً مستمسک لازم برای ورود حکومت به فاز سرکوب و اقدامات خشن نیروهای ضدّ شورش را دست و پا کرد. پر واضح است که این اقدامات نابخردانه و غیر منطقی، نه تنها فایده‌‌ای ندارد و بی‌سرانجام است، بلکه به شدّت آسیب‌زاست و عمر اعتراضات را کم می‌کند و آن را به ضعف و ابتذال می‌کشاند. اگرچه باید این نکته را افزود که طبق برخی گزارش‌ها و روایت‌های موجود، دست کم برخی از این تخریب‌ها و شورش‌ها، توسّط نیروهای وابسته به حکومت و «اراذل اجاره‌ای» یا همان «شعبان ‌بی‌مخ‌های» حکومتی انجام شده و مردم عادی نقشی در آن نداشته‌اند.

۳ . سکوت نخبگان و انفعال شخصیت‌های سیاسی و اجتماعی:

عدم حمایت قاطع، فوری و شفّاف نخبگان و شخصیت‌های متنفّذ و مؤثّر جامعه، حلقه‌ی مفقوده‌ای است که در سال‌های اخیر، کثیری از اعتصابات و حرکت‌های اعتراضی مردم را با شکست مواجه کرده و عقیم و بی‌نتیجه نموده است؛ خصوصاً نخبگان و شخصیت‌هایی که در داخل ایران قرار دارند و موضع گیری مثبت و دلگرم‌کننده‌ی آنان می‌تواند نقش سازنده و پیش برنده‌ای داشته باشد و دست حکومت در سرکوب گسترده را کوتاه نماید. اما در اعتراضات اخیر، نه تنها شاهد سکوت این دسته از نخبگان، بلکه در مواردی شاهد همراهی آنان با گفتمان حاکم و تأیید سرکوب‌ها و شدّت عمل نظام در مواجهه با مردم بودیم و این مصداق خنجری از پشت به مردم و مطالبات آنان است!

۴ . فقدان رهبری و سازماندهی جریان‌های اعتراضی:

ویژگی بارز اعتراضات اخیر از هم گسیختگی و سردرگمی معترضان، اتّکاء آنان به حرکت‌های ابتکاری و خودجوش، عقده‌گشایی و واکنش‌های هیجانی و حساب نشده، عدم وحدت رویّه و هماهنگی نیروها و بالأخره عدم نظارت بر عملکرد آنان بود. همه‌ی این توصیفات، حاکی از فقدان عنصر رهبری و انضباط و انسجامی است که این عنصر در حرکت‌های اعتراضی ایجاد می‌کند. اما ادّعای برخی تحلیل‌گران مبنی بر آنکه چنین حرکت‌های اعتراضی نیازی به رهبر ندارد یا بدنه‌ی مردم رهبر آن هستند، بیشتر شبیه به شعر یا لفّاظی است و به غرض خالی نبودن عریضه و امید واهی دادن به مردم مطرح می‌شود.

۵ . سکولاریزه شدن اعتراضات و غیر دینی بودن شعارها:

در اعتراضات و اعتصابات مردم ایران در سال‌های اخیر، دیگر شعارهای دینی به گوش نمی‌رسد، بلکه مضمون قاطبه‌ی شعارها یا اعتراض به اوضاع معیشتی است و یا اعتراض‌های تند و رادیکال سیاسی و در غایت امر، انتقادات جدّی و ساختاری به نهاد روحانیت. کاملاً روشن است که مردم، دیگر گزاره‌ها و کلیشه‌های دینی را نمی‌خواهند و نمی‌پسندند و از چند دهه استفاده‌ی ابزاری و بهره برداری مزوّرانه از دین به ستوه آمده‌اند و چه بسا از اصل دین و حکومت دینی هم بیزار شده‌اند! حتّی آن دسته از معترضان که متدیّن و مقیّد به اسلام هستند و چه بسا اعتراضاتشان با انگیزه‌های دینی همراه است، به صورت واضحی ترجیح می‌دهند پای دین را وسط نکشند و رنگ و بوی دینی به اعتراضات خویش ندهند و در این زمینه همرنگ جماعت باشند. این در حالی است که همه‌ی این معترضان -خواه متدیّن و خواه غیر متدیّن- با حکومتی مواجه هستند که نقاب دین بر چهره زده و از کیسه‌ی شریعت خرج می‌کند و با صدای بلند خود را نماینده‌ی دین و پاسدار ارزش‌های دینی و متقابلاً مخالفان و معترضان را ضدّ دین، ساختارشکن و هنجارستیز معرّفی می‌کند.

به هر حال نباید فراموش کرد که علی رغم استبداد جریان حاکم به نام دین و نفرت پراکنی آنان از آدرس اسلام، هنوز جمعیت قابل توجّهی از مردم در ایران، خود را مسلمان و ملتزم به اسلام می‌دانند و با تبلیغات عوام‌فریبانه‌ و مظلوم‌نمایانه‌ی یک حکومت -به اصطلاح- دینی تحت تأثیر قرار می‌گیرند و با جوسازی‌ها و القائات آنان، اعتراضات روی داده را تهدیدی علیه اسلام و اعتقادات خویش و دسیسه‌ای از سوی کافران و دشمنان غربی می‌پندارند؛ اعتراضاتی که یک مشت اراذل و اشرار از خدا بی‌خبر به راه انداخته‌اند و طبیعتاً باید با مشت آهنین و گارد سرکوب با آن مقابله کرد!

اما اگر از یک سو، مردم مظلوم و آزرده و زخم خورده از تزویر ظالمان دست از سوء ظن به اصل دین و گزاره‌های ناب دینی بردارند و عملکرد حاکمان جمهوری اسلامی را از حقیقت دین تفکیک نمایند و از سوی دیگر، معترضان متدیّن هوشیار باشند و دست از این سکوت خسارت بار و نا به جا بردارند و همگی یک صدا با شعارهای کاملاً دینی با محوریت «عدالت اسلامی» و «مهدویت» به جنگ کسانی بروند که ریاکارانه پشت نام اسلام و قرآن و «امام زمان» پنهان شده‌اند، فرصت صحنه آرایی و خیمه شب‌ بازی تبلیغاتی را از دشمنان مردم خواهند گرفت و معادلات را تغییر خواهند داد و تیغه‌ی ماشین سرکوب را کند خواهند نمود؛ همچنانکه این رویّه سایر مردم معتقد و متدیّن را که کمابیش همدلی و همراهی با حاکمان داشته‌اند، بیدار خواهد نمود و از توهّم توطئه رهایی خواهد داد و مانع از آن خواهد شد که بیش از این، مردم در مقابل یکدیگر قرار بگیرند.

اما کماکان این پرسش باقی است که آلترناتیو و راهکار جایگزین برای تدارک این مشکلات و پرهیز از ناکامی‌های بعدی چیست؟ به عبارت دیگر، مردم در تحرّکات اعتراضی خود باید از چه الگویی پیروی کنند که از مداخله‌ی عناصر فاسد، رادیکالیزه شدن، سکوت نخبگان، فقدان رهبری و غیر دینی شدن اعتراضات خویش مصون بمانند؟

پاسخ نگارنده آن است که همه‌ی این چالش‌ها و شکست‌ها به دلیل عبور جامعه از دین، گذر از اسلام و بی‌اعتنایی به نسخه‌ی رهایی‌بخش این شریعت آسمانی برای تحقّق عدالت مطلقه‌ی جهانی بوده است؛ عدالتی که اگرچه آرمانی بلند اما دست یافتنی است و اسلام، مسیر تحقّق آن را به صورتی دقیق و موشکافانه پیش‌بینی و مهندسی کرده است. آری، همگی به خوبی می‌دانیم که مردم ایران دلی چرکین و کامی تلخ دارند و بعد از تجربه‌ی ۴۰ ساله‌ی حکومتِ -به اصطلاح- دینی مارگزیده شده‌اند و از هر چه توصیه‌ی دینی است گریزانند. اما نباید فراموش کرد که رسالتِ «نمایندگان جعلی دین» دقیقاً همین بوده و آنان به صورت پیدا و پنهان با تحریف و مصادره‌ی گزاره‌های دینی و ارائه‌ی تفسیری منحط و کج‌اندیشانه از آن، اسباب وهن دین و انزجار مردم از اسلام را فراهم کردند و جامعه‌ی ایران را به نقطه‌ای رساندند که درباره‌ی دین سکوت اختیار کند و بعد از این، پرونده دین و حکومت دینی برای همیشه در ایران بسته شود! این دامی است که جبهه‌ی نفاق پهن کرده و طبیعی است که نباید گرفتار این دام شد!

با این وصف، هیچ چاره‌ای جز حرکت در مسیر «بازگشت به اسلام» و تلاش برای درک و اجرای «هندسه‌‌ عدالت» نیست؛ عدالتی که حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی در وصف آن می‌فرماید: «دنیای شما جز با عدالت اصلاح نمی‌شود و آخرت شما جز با عدالت سامان نمی‌پذیرد و عدالت جز با حکومت مهدی امکان نمی‌یابد و حکومت مهدی جز با همیاری شما شکل نمی‌گیرد، ولی بیشتر شما نمی‌دانید

 





نوع مطلب :
برچسب ها : اعتراضات مردمی، سرکوب مردم، دیکتاتوری، استبدادی، وبلاگ قاصدکی، منصور هاشمی خراسانی، خراسانیون،
لینک های مرتبط :


تفاوت نهضت اسلامی علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی با انجمن موسوم به حجتیه در ایران، واضح‌تر از آن است که بر اهل اطّلاع و انصاف پوشیده ماند، ولی برای کسانی که از اطّلاع و انصاف بهره‌ی کافی ندارند، می‌گوییم:

 

اولاً انجمن موسوم به حجتیه در ایران، گروهی شیعی با رویکردهای اخباری است که از نظر علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی مردود است؛ زیرا این عالم مسلمان و فرا مذهبی، «حدیث‌گرایی» را یکی از موانع بازگشت به اسلام می‌داند که تبعاً می‌تواند یکی از موانع ظهور مهدی دانسته شود و با این وصف، گروه‌هایی مانند انجمن مذکور که به ترویج آن می‌پردازند، نمی‌توانند زمینه‌سازان ظهور مهدی باشند، بل از موانع ظهور آن حضرت هستند که با اشاعه‌ی رویکردهای انحرافی، غیاب او را طولانی‌تر می‌کنند.

ثانیاً انجمن موسوم به حجتیه در ایران، مانند سایر گروه‌های شیعی معتقد است که ظاهر ساختن مهدی بر عهده‌ی خداوند است و وظیفه‌ی مردم شمرده نمی‌شود، با این تفاوت که بر خلاف سایر گروه‌ها، معتقد به ضرورت توقّف تا زمان ظهور مهدی است اگرچه به پر شدن جهان از ظلم و جور دامن زند، در حالی که علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی ظاهر ساختن مهدی را بر عهده‌ی مردم می‌داند نه بر عهده‌ی خداوند و معتقد است که توقّف آنان تا زمان ظهور مهدی جایز نیست، بلکه مانع از ظهور آن حضرت می‌شود؛ زیرا ظاهر نبودن آن حضرت نتیجه‌ی طبیعی ترس او از دچار شدن به عاقبت پدرانش است که در خلأ حمایت مردم کشته و مغلوب شدند و با این وصف، تا هنگامی که این ترس او باقی است، ظاهر نبودن او نیز استمرار می‌یابد و از این رو، مردم موظّف به تضمین امنیّت او از طرق متعارفی مانند اجتماع، تمهید و تعهّد هستند تا زمینه برای ظهور او فراهم شود. این «باب حطّه» و دروازه‌ی نجاتی است که علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی به روی امّت گشوده و بر انجمن موسوم به حجتیه و سایر گروه‌های شیعی واجب است که از آن وارد شوند.

ثالثاً انجمن موسوم به حجتیه در ایران، هر چند با تمسّک به ظواهر برخی روایات، هر حکومتی پیش از ظهور مهدی را طاغوت دانسته، ولی عملاً با هر حکومتی پیش از ظهور آن حضرت ساخته و کنار آمده استالبته ممکن است که این رویکرد منافقانه و سازش‌کارانه، «تقیّه» یا «توقّف» یا «جدایی دین از سیاست» یا چیز دیگری مانند آن تلقّی شود، ولی ممکن نیست که «زمینه‌سازی برای ظهور مهدی» تلقّی شود! زمینه‌سازی برای ظهور مهدی، تنها نهضت اسلامی منصور هاشمی خراسانی است که با تمسّک به یقینیّات اسلام و مشترکات مسلمانان، به مبارزه‌ی عملی با همه‌ی طاغوت‌های زمان می‌پردازد و از هر گونه نفاق و سازش با ظالمان برکنار است.

رابعاً مطابقت کامل نهضت علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی با موازین عقل و شرع بر خلاف سایر گروه‌ها و جریان‌های موجود، واقعیّتی مشهود است و می‌تواند أماره‌ای قوی از اتّصال آن به خلیفه‌ی خداوند و برخورداری‌اش از اذن او باشد، هر چند خود چنین ادّعایی نداشته باشد. با این وصف، کسانی که می‌خواهند در این باره تحقیق کنند، بهتر است از دیوار و با چهره‌هایی نقاب‌زده داخل نشوند، بل از دروازه‌ای داخل شوند که برای آنان قرار داده شده و آن عضویّت فعّال در این پایگاه اسلامی و ارتباط مستقیم با یاران علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی است که می‌تواند به همه‌ی پرسش‌های آنان در این باره پاسخ دهد؛ چنانکه خداوند فرموده است«وَلَیْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ ظُهُورِهَا وَلَٰكِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقَىٰ ۗ وَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا ۚ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» (بقره/ 189)؛ «و نیکی آن نیست که به خانه‌ها از پشت‌هاشان درآیید، بل نیکی آن است که پرهیزکار شوید و به خانه‌ها از درهاشان درآیید و از خداوند پروا کنید، باشد که رستگار شوید»!

از اینجا دانسته می‌شود که قیاس نهضت اسلامی و پاکیزه‌ی علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی با این قبیل گروه‌های شکست‌خورده و جریان‌های انحرافی، قیاسی مع الفارق است، بل از آن دست قیاس‌هایی است که شاعر درباره‌ی آن‌ها گفته است:

از قیاسش خنده آمد خلق را

کو چو خود پنداشت صاحب دلق را

کار پاکان را قیاس از خود مگیر

گر چه ماند در نبشتن شیر و شیر

جمله عالم زین سبب گمراه شد

کم کسی ز ابدال حق آگاه شد

همسری با انبیا برداشتند

اولیا را همچو خود پنداشتند

این ندانستند ایشان از عمی

هست فرقی در میان بی‌منتهی

هر دو گون زنبور، خوردند از محل

لیک شد زان نیش و زین دیگر عسل

هر دو گون آهو، گیا خوردند و آب

زین یکی سرگین شد و زان مشک ناب

هر دو نی خوردند از یک آب‌خور

این یکی خالی و آن پر از شکر

صد هزاران این چنین أشباه بین

فرقشان هفتاد ساله راه بین!


منبع: پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی
https://www.alkhorasani.com/fa/moshahede-naghd/6442/#Edameye-matlab





نوع مطلب : آشنایی با نهضت بازگشت به اسلام، 
برچسب ها : بازگشت به اسلام، قیاس، حجتیه، سکون، زمینه سازی ظهور، برخیز به انتظار، یاران مهدی،
لینک های مرتبط :


این روزها فضای مجازی و حقیقی پر است از کسانی که بدون آگاهی از گفتمان علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی و بدون اینکه حتّی سری به کتاب یا سایت او زده باشند، زشت‌ترین توهین‌ها و بدترین تهمت‌ها را به او روا می‌دارند. این‌ها افراد ساده‌لوح و بی‌اخلاقی هستند که به آسانی تحت تأثیر تبلیغات کذب و بی‌اساس بر ضدّ این عالم مظلوم قرار گرفته‌اند و توسّط عناصر وابسته به یک نظام سیاسی خاص تحریک شده‌اند و از آنجا که نه عقل درستی دارند و نه تربیتی، توقّعی هم نمی‌توان از آن‌ها داشت. توقّعی اگر باشد، از افراد فرهیخته و بااخلاقی است که کنار میدان ایستاده‌اند و تاخت و تاز سفها را تماشا می‌کنند؛ زیرا بسیاری از آن‌ها کتاب علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی را خوانده‌اند یا دست کم یک بار به سایت او سری زده‌اند و تبعاً می‌دانند که بسیاری از آنچه به او نسبت داده می‌شود، کذب و بهتان است. کسانی از آن‌ها که هنوز کتاب او را نخوانده‌اند و به سایت او سری نزده‌اند هم این قدر شعور دارند که بدانند فحّاشی به صاحب یک اندیشه -حتّی اگر نادرست باشد- شایسته نیست و نباید هر چیزی که به او نسبت داده می‌شود را بدون مراجعه و تحقیق پذیرفت. لذا از آن‌ها توقّع می‌رود که در برابر چنین رفتارهای زشت و غیر قابل دفاعی، بی‌تفاوت نباشند.

هر کس در فضای مجازی یا حقیقی با کسی برخورد می‌کند که تصوّر غلطی درباره‌ی علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی دارد، اخلاقاً موظف است که تصوّر او را اصلاح کند. این یک وظیفه‌ی اخلاقی است و ربطی به قبول داشتن یا نداشتن گفتمان علامه ندارد؛ یعنی حتّی کسی که با گفتمان این بزرگوار مخالف است، باید صداقت و انصاف داشته باشد و واقعیّت را بگوید؛ چنانکه خداوند فرموده است: 


«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِینَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ ۖ وَلَا یَجْرِمَنَّكُمْ  شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَىٰ أَلَّا تَعْدِلُوا ۚ اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ ۖ وَاتَّقُوا اللَّهَ ۚ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ»    (مائده/ 8)؛ 


«ای کسانی که ایمان آوردید! قیام کنندگان برای خداوند و گواهی دهندگان به عدالت باشید و دشمنی با گروهی شما را نکشاند به اینکه عدالت نورزید، عدالت ورزید که آن به تقوا نزدیک‌تر است و از خداوند بترسید؛ چراکه خداوند از کاری که می‌کنید آگاه است».


 به راستی کدام انسان آزاده و شریفی می‌تواند چشم خود را به روی ظلم ببندد، حتّی اگر نسبت به کسی باشد که با او اختلاف نظر دارد؟! آزادگی و شرافت اقتضا می‌کند که انسان در برابر کذب و بهتان سکوت نکند؛ چراکه سکوت در برابر آن، تأیید آن محسوب می‌شود و به رواج آن در جامعه می‌انجامد و رواج آن در جامعه، آتشی است که دیر یا زود دامن همه را می‌گیرد و تر و خشک را با هم می‌سوزاند. بنابراین، حتّی اگر انسان متدیّنی نیستید، آزاده و شریف باشید و چیزی را که می‌دانید واقعیّت ندارد، رد کنید. چیزی را هم که نمی‌دانید واقعیّت دارد یا نه، باور نکنید تا اینکه شخصاً مراجعه و تحقیق کنید. عاقل باشید و به کسی اجازه ندهید که با ادّعاهای واهی و بدون دلیل، شما را بفریبد و بازی دهد. عجولانه قضاوت نکنید و تحت تأثیر شلوغ‌کاری‌ها و فضاسازی‌های رسانه‌ای قرار نگیرید. بدون شک کسی که از توهین به دیگران ابایی ندارد، قابل اعتماد نیست؛ چراکه ممکن است از تهمت به آن‌ها هم ابایی نداشته باشد. بنابراین، زیرک باشید و در دام چنین کسی نیفتید. اگر کسی پشت سر شما عقاید غلطی را به شما نسبت دهد، دوست دارید که چگونه برخورد شود؟ آیا دوست ندارید که پذیرفته نشود تا آن گاه که از خودتان شنیده شود؟ پس چیزی را که برای خودتان دوست دارید، برای علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی هم دوست بدارید؛ به این ترتیب که هرگاه کسی پشت سر او عقاید غلطی را به او نسبت داد، نپذیرید تا آن گاه که به سایت او مراجعه و تحقیق یا سؤال کنید. شاید چند دقیقه وقت شما را بگیرد، ولی قطعاً می‌ارزد؛ چراکه شما را از یک گناه و اشتباه بزرگ حفظ می‌کند.

به عنوان مثال، هر کسی که یک بار کتاب «بازگشت به اسلام» یا توضیحات منتشر شده در سایت علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی را خوانده است می‌داند که این بزرگوار هر چه هست، مدّعی امامت یا نیابت نیست و با مدّعیان دروغینی مانند یمانی ارتباطی ندارد و با وهابیّت مخالف است و هیچ یک از حکومت‌های فعلی در جهان را تأیید نمی‌کند و به خلافت اهل بیت باور دارد و آرمان خود را زمینه‌سازی برای ظهور امام مهدی علیه السلام می‌داند. بنابراین، چنین کسی هرگاه وجدان داشته باشد و با کسی مواجه شود که از روی بی‌خبری یا شرارت، چیزی خلاف این‌ها را به علامه نسبت می‌دهد، سکوت نمی‌کند، بلکه برایش توضیح می‌دهد و مثلاً می‌گوید: «من نظر او درباره‌ی تقلید یا خبر واحد یا ولایت مطلقه‌ی فقیه یا احترام گذاشتن به صحابه یا زمینه‌سازی برای ظهور امام مهدی علیه السلام یا غیره را قبول ندارم، ولی چیزی که تو به او نسبت می‌دهی کذب و بهتان است؛ چراکه من کتاب و سایت او را دیده‌ام و چنین چیزی را در آن نیافته‌ام.» و اگر کتاب و سایت علامه را ندیده باشد، می‌گوید: «من هنوز کتاب و سایت او را ندیده‌ام و از این رو، نمی‌توانم چیزی که تو به او نسبت می‌دهی را تأیید کنم. اگر تو چنین چیزی را در کتاب یا سایت او دیده‌ای، آدرس آن را به من بده تا من هم ببینم و اگر ندیده‌ای، پس از خداوند بترس و چیزی را که نمی‌دانی واقعیّت دارد یا نه، به کسی نسبت نده». این برخوردی منطقی و پسندیده است که از عقلی سالم، وجدانی بیدار، شخصیّتی قوی و تربیتی صحیح حکایت دارد و بر روی جامعه تأثیر مثبت می‌گذارد و به اصلاح جهان کمک می‌کند و هر برخوردی جز این، تنها حماقت و بی‌پروایی صاحبش را نشان می‌دهد و لکه‌ی سیاهی بر کارنامه‌ی اعمال او می‌افزاید.

امیدوارم همه‌ی انسان‌های آزاده و شریف از هر دین و مذهب و فرقه‌ای در جهان، این نکته‌ی مهم را به خاطر بسپارند و رعایت کنند.


منبع: پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی
https://www.alkhorasani.com/fa/moshahede-nokte/11402/#Edameye-matlab




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


﴿قُلْ یَآ أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَىٰ كَلِمَةٍ سَوَآءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِكَ بِهِ شَیْئًا وَلَا یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ ۚ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ﴾⁦⁩⁦⁦1⃣⁩؛

«بگو: ای اهل كتاب! بیایید به سوی سخنی كه میان ما و شما یكسان است و اینكه جز خدای یگانه را نپرستیم و چیزی را شریك او قرار ندهیم و بعضی از ما بعضی را اربابانی به جای‌ خدا نگیرد. پس اگر روی گرداندند بگویید: گواه باشید كه ما تسلیم هستیم!«

حضرت موسی علیه السلام به بنی اسرائیل بشارت ظهور پیامبری از میان برادرانشان را داد که باید از او اطاعت کنند⁦2⃣⁩. مسلّم است که این پیامبر، حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم است؛ چراكه تورات، حضرت اسماعیل علیه السلام را برادر بنی اسرائیل معرّفی كرده و پیامبری كه از نسل حضرت اسماعیل علیه السلام مبعوث شده، حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم است، نه حضرت عیسی علیه السلام!
 چندی پیش خبری منتشر شد مبنی بر اینکه فرقه‌ی یهودی لو طاهر، خسته از آزار صهیونیست‌ها، با ارسال بیعت‌نامه‌ای به رهبر ایران آقای خامنه‌ای، درخواست پناهندگی سیاسی کرده‌اند!
 ظاهراً سردمداران کفر و الحاد که بیشترشان مدّعی پیروی از آئین موسی علیه السلام، امّا تابع عرفان شیطانی کابالا هستند، نه تنها با پیروان سایر ادیان توحیدی و موحّدان سر ناسازگاری دارند، بلکه به یهودیان معتقد و ملتزم به آیین و اصول خود نیز رحم نمی‌کنند! چنین رویکردی از شیطان‌پرستان پلید دور از انتظار نیست، امّا مدّعیان توحید و یکتاپرستی اگر به اقتضای ایمان و توحید عمل می‌کردند، سرنوشتی بهتر داشتند؛ چنانکه خداوندﷻ آن را وعده داده است⁦⁦⁦3⃣⁩⁩⁩؛ بنابراین اندوه و ترس موجود، ناشی از تزلزل ایمان و نقص در عمل می‌باشد.

 پیروان ادیان ابراهیمی اگر حقیقتاً در دعوی خود صادق باشند و بخواهند به فحوای کتب آسمانی‌شان عمل کنند، می‌بایست بر مبنای‌ پیش‌بینی کتاب و اوامر پیامبرانشان علیهم السلام، اولاً به آخرین پیامبر، حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم، ایمان بیاورند و ثانیاً در پی شناخت و یاری واپسین منجی بشریت باشند.

 این در حالی است که ایشان نه تنها بر پیروی از آئین پر از تحریف خویش پای می‌فشرند، بلکه در کوران مشکلات و گرفتاری‌ها به جای روی آوردن به خلیفه‌ی معصوم وعده داده شده، به غیر او پناه می‌برند. گویا تجربه‌ی تلخ فرارهای متعدّد از فرعون‌ها را از یاد برده‌اند؛ گویا فراموش کرده‌اند که در طول تاریخ، هیچ یک از حکومت‌ها و حاکمانی که مأذون و منصوب از جانب خداوند نبودند، توان خشکاندن ریشه‌ی ظلم و برقراری عدالت را نداشتند!

اگرچه درخواست یاری از حکومتی که معتقد به آخرین پیامبر خداوند و دین او هستند، ممکن است درمانی کوتاه‌مدّت به همراه داشته باشد، امّا آنچه که موجب رهایی آنان، بلکه نوع بشر از ظلم و جور می‌شود، روی آوردن به کسی است که همه‌ی پیامبران الهی وعده‌ی آمدن او و سیطره‌ی عدالت‌گسترش بر تمام جهان را داده‌اند؛ کسی که به فرموده‌ی آخرین و برترین پیامبر، «زمین را از عدل و داد پر می‌کند، همانطور که از ظلم و جور پر شده است»!
امروز دردهای بشریت، تنها یک درمان دارد و آن «مهدی علیه السلام» است و راه رسیدن به او از مسیر «تمسّک به ثقلین» می‌گذرد. فلذا بر اساس آنچه که گفته شد، لازم است که تمام موحّدان جهان، ثقلین را شناخته و به آن روی بیاورند و تا تحقّق کامل آن در سرتاسر جهان، بر جای خود آرام نگیرند.

این راهی که جناب علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه‌ الله تعالی، به روشنی بر آن تأکید دارند و می‌فرمایند:
⁦⁩<مردم را از امامی عادل از ذرّیّه‌ی ابراهیم علیه السلام که خداوند او را قرار داده است، چاره‌ای نیست و این عهدی است که خداوند با او بسته است هنگامی که او را با کلماتی آزمود، پس آن‌ها را به پایان رساند: «فرمود: هرآینه من تو را امامی برای مردم قرار دهنده‌ام، گفت: و از ذرّیّه‌ام نیز، فرمود: عهد من به ستمکاران نمی‌رسد» (بقره/ 124)، پس هر کس بمیرد در حالی که این امام را نمی‌شناسد، به مرگ جاهلیّت مرده است!>⁦⁦⁦4⃣⁩
 باشد که یکتاپرستان جهان با گردآمدن حول سخنی که میان آنان یکسان است، زمینه‌ی تحقّق ملکوت خداوند روی زمین را فراهم سازند، ان شاءالله.
--------------------
 پانوشت‌ها:
⁦1⃣⁩ آل عمران/۶۴
⁦2⃣⁩ كتاب مقدّس، عهد عتیق، سفر تثنیه، ب ۱۸: آیات ۱۵، ۱۷، ۱۸ و ۱۹
⁦3⃣⁩ چنانکه در بقره/٦٢ فرموده است.
⁦4⃣⁩ پایگاه اطلاع رسانی معظم له؛ گفتار کد ۷





نوع مطلب : چگونگی دسترسی به امام مهدی، 
برچسب ها : ثقلین، اسلام، راه نجات، مهدی، منصور هاشمی خراسانی، ولایت، حکومت،
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
حقیقت گمشده
اسلام کامل و خالص
درباره وبلاگ

خداوندا
ما را به بهترین طریقه رهسپار فرما و چنان قرار ده که بر کیش تو بمیریم و زندگی کنیم و ما را چون امور بر ما مشکل می شود به درست ترین آنها و چون کار ها بر ما مشتبه می شود به پاکیزه ترین آنها و چون آیین ها با یکدیگر تناقض می یابند به پسندیده ترین آنها موفق کن و بر محمد و آل محمد درود فرست و حق را به ما حق بنما تا از آن پیروی کنیم و باطل را باطل نشانمان ده تا از آن دوری کنیم و آن را بر ما متشابه قرار نده که از خواهش خودمان بدون هدایتی از تو پیروی کنیم و خواهش ما را تابع طاعت خودت قرار ده و رضای خودت را از نفس ما بگیر و ما را به اذن خودت به چیزی از حق که درباره آن اختلاف شده است هدایت فرما چرا که تو هر ککس را بخواهی به راه راست هدایت می فرمایی

مدیر وبلاگ : مهدیا قاصدک
مطالب اخیر
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic